امواج مغزی

ساخت وبلاگ

با EEG ، این امواج مغزی از نظر فعالیت الکتریکی با گذشت زمان و تسلط نسبی انواع مختلف امواج اندازه گیری می شود ، به عنوان مثال. امواج آلفا را می توان شناسایی کرد.

اصطلاحات مرتبط:

  • پتانسیل برانگیخته
  • خواب سریع چشم
  • بازدم
  • خواب چشم بدون رپید
  • نگارشی چند ضلعی
  • عمل
  • احساسات
  • الکتروسفالوگرافی
  • الکترودهای

درباره این صفحه

مبانی فن آوری ضبط EEG و عملکرد دستگاه

2. 1. 1 امواج مغزی

امواج مغزی در حال نوسان ولتاژهای الکتریکی در مغز هستند که فقط چند میلیون ولت ولت را اندازه گیری می کنند. پنج موج مغزی به طور گسترده شناخته شده وجود دارد ، و فرکانس های اصلی امواج EEG انسانی در جدول 2. 1 به همراه ویژگی های آنها ذکر شده است.

جدول 2. 1. خصوصیات پنج موج اساسی مغز

باند فرکانس فرکانس حالت مغز
گاما (γ) & gt ؛ 35 هرتز تمرکز
بتا (β) 12-35 هرتز اضطراب غالب ، فعال ، توجه خارجی ، آرام
آلفا (α) 8-12 هرتز توجه بسیار آرام و منفعل
تتا (θ) 4-8 هرتز عمیقاً آرام و متمرکز به درون
دلتا (δ) 0. 5-4 هرتز خواب

نمونه های موج مغز برای شکل موج های مختلف در شکل 2. 1 نشان داده شده است.

مناطق مختلف مغز همان فرکانس موج مغز را به طور همزمان منتشر نمی کنند. یک سیگنال EEG بین الکترودهای قرار داده شده روی پوست سر از بسیاری از امواج با خصوصیات مختلف تشکیل شده است. مقدار زیادی از داده های دریافت شده از حتی یک ضبط EEG منفرد ، تفسیر را دشوار می کند. الگوهای موج مغز برای هر فرد بی نظیر است. 8

URL: https://www. scienceirect. com/science/article/pii/b9780128044902000026

آسیب شناسی عملکردی اعصاب جمجمه

Jean-Pierre Barral ، Alain Croibier ، در درمان دستی برای اعصاب جمجمه ، 2009

7. 5. 2 امواج مغزی

امواج مغزی در امتداد سیستم دیرینه پخش می شوند و با این جریان مداوم مخلوط می شوند. نتیجه یک بردار قدرتمند هموستاز است. این نیروی متعادل کننده یک عنصر اصلی در ترمیم بافت است و احتمالاً در کلیه فرآیندهای بازیابی داخلی. نگرش مثبت بیمار برای بهبودی ضروری است. امواج مغزی که او تولید می کند ، تا آنجا که قسمت آسیب دیده بدن ، هر کجا که ممکن است باشد ، از طریق سیستم دیرینه ای گسترش می یابد. این یکی از توجیهات فیزیولوژیکی برای اثر دارونما است.

دستکاری هایی که ما در آزاد کردن سیستم perineural هدایت می کنیم ، شرایط مختلفی را بهبود می بخشد. بیماران غالباً واکنشهای فوری یا تأخیر را گزارش می دهند که به تنهایی توسط نوروفیزیولوژی قابل توضیح نیستند.

دستکاری عصب نقش بسیار مهمی در تمام جنبه های بازیابی، توانبخشی و تعادل مجدد در کل ناحیه توزیع عصب آزاد شده دارد.

آدرس اینترنتی: https://www. sciencedirect. com/science/article/pii/B9780702031007500100

اختلال تنفسی مرتبط با خواب (SRBD) - توجه و هوشیاری☆

اثرات EEG

تغییرات در فعالیت امواج مغزی، ارزیابی شده با EEG، در طول انتقال از حالت بیداری به حالت خواب و بالعکس مشاهده شده است. انتقال از بیداری به خواب شامل تغییراتی از فعالیت سریعتر (á/â-rhythm) به فعالیت آهسته تر (è/ä-rhythm) است. علاوه بر این، پلک زدن چشم کاهش می یابد و به دنبال آن حرکات آهسته چشم و تضعیف ریتم غالب خلفی وجود دارد. در اندازه گیری های کمی EEG، در طول یا بعد از دوره های محرومیت از خواب، مطالعات افزایش تدریجی قدرت è و ä را در پس زمینه EEG نشان داده اند و با خواب آلودگی ذهنی ارتباط دارد. علاوه بر این، تغییرات ذکر شده به خوبی با کاهش RT و افزایش خطاها در وظیفه هوشیاری همبستگی داشت. افزایش فعالیت آهسته پیشانی یک ویژگی برجسته است که در EEG محروم از خواب مشاهده می شود و نشان می دهد که نواحی جلویی نسبت به سایر مناطق مغز مستعد اثرات محرومیت از خواب هستند. اگرچه داده ها بسیار محدود است، یافته های مشابه EEG در بیماران مبتلا به OSA مشاهده شده است.

آدرس اینترنتی: https://www. sciencedirect. com/science/article/pii/B978012809324501172X

جنبه های فنی ریتم های مغز و پارامترهای گفتار

3. 1. 5 امواج دلتا

امواج دلتا کندترین امواج مغزی ثبت شده در انسان هستند. آنها اغلب در نوزادان و کودکان خردسال یافت می شوند و با عمیق ترین سطوح آرامش و خواب ترمیمی و شفابخش مرتبط هستند. دلتا به طور برجسته در آسیب های مغزی، مشکلات یادگیری، ناتوانی در تفکر و ADHD شدید دیده می شود. اگر این موج سرکوب شود، منجر به ناتوانی در جوانسازی بدن و احیای مغز و کم خوابی می شود. تولید کافی امواج دلتا به ما کمک می کند تا کاملا احساس جوانی کنیم و سیستم ایمنی بدن، شفای طبیعی و خواب ترمیمی/عمیق را تقویت کنیم. 8

شکل 3. 1 باند داده یک EEG را با مدت زمان 2 ثانیه با مقادیر توان مطلق آن برای سیگنال های δ، θ، α و β نشان می دهد.

آدرس اینترنتی: https://www. sciencedirect. com/science/article/pii/B9780128044902000038

نوروفیدبک

VI. دستورالعمل های آینده

تاریخ خود تنظیم امواج مغزی (Neurofeedback) دارای برخی از ویژگی های موجک است. همانطور که قبلاً اشاره شد ، این میدان به سرعت محبوبیت زیادی پیدا کرد و در اوایل دهه 1970 به اوج خود رسید و پس از آن از اواخر دهه 1970 تا اواسط دهه 1980. اکنون محبوبیت آن به سرعت در حال افزایش است و هیچ نشانه ای از هجوم نیست. این بخش شامل گمانه زنی ها در مورد اینکه آیا محبوبیت NF تا زمان هجوم و ادامه در سطحی که ارزش واقعی آن را منعکس می کند ، افزایش می یابد یا اینکه دوباره خراب می شود (به طور موقت یا دائمی).

سناریوی رشد پایدار و محبوبیت مداوم به احتمال زیاد در صورت وجود گزارش های مداوم در مورد استفاده بالینی موفق که توسط یافته های تحقیقاتی معتبر ، پوشش مطلوب رسانه ها و افزایش پذیرش توسط شرکت های بیمه و گروه های مراقبت مدیریت شده وجود دارد ، وجود دارد. سناریوی "تاج و تصادف" احتمالاً در صورتی که یافته های تحقیقاتی کنترل شده برای NF نامطلوب در مجلات معتبر منتشر شده و در رسانه های محبوب منتشر می شود. در رابطه با این ، نگرانی قابل توجهی در بین پزشکان NF وجود دارد که تحقیقات آزمایشگاهی در مورد NF چنان کنترل می شود که از نظر ماهیت "استریل" باشد و از نتایج مثبت که معمولاً توسط پزشکان گزارش شده است جلوگیری کند. پزشکان غالباً اظهار داشتند که این وضعیت کل درمان است که نتایج مثبتی را به همراه دارد ، یعنی گزارش مشتری و درمانی ، تنظیم مداوم قرار دادن الکترود و همچنین ویژگی EEG آموزش دیده است. بسیاری نیز می ترسند که در تحقیقات گسترده و با بودجه فدرال تعصب وجود داشته باشد که توسط برخی از منتقدین NF خواسته شود زیرا محققان ممکن است ذینفعان اصلی در سیستم مراقبت های بهداشتی فعلی (به عنوان مثال ، شرکت های دارویی ، پزشکان) باشند که از ادامه سود می توانند از ادامه سود بکشند. از وضع موجودبه همین ترتیب ، طرفداران NF غالباً وقتی موضوع به اعضای برخی حرفه های دیگر اشاره می شود ، پاسخ منفی و منفی را گزارش می دهند. به نظر می رسد که پاسخ ها از شک و تردید تا دلهره متغیر است و اغلب شامل عزل خودکار ادعاهای اثربخشی NF است. این که آیا این وضعیت ناشی از تهدیدهای درک شده در مورد وضعیت مراقبت های بهداشتی است ، درک ادعاهای NF به عنوان خاطرات باورنکردنی و ماندگار در اوایل دهه 1970 ارتباط بیوفیدبک با "کودکان گل" و/یا درک عدم درک داده ها برای حمایت از مطالبات ، مانع پیشرفت حرفه ای می شود. از میداندر صورتی که زمینه NF برای جذب افراد جوان روشن و جوان باشد که می توانند به بیمه پیشرفت آینده خود کمک کنند ، چنین نگرش هایی توسط متخصصان برجسته در زمینه های مرتبط و برنامه های آموزش دانشگاه باید اصلاح شود.

بیوفیدبک EEG به عنوان یک روش درمانی که به نظر می رسد "از خاکستر" با عنوان جدید NF "افزایش یافته است" و به سرعت در حال محبوبیت به عنوان یک درمان تنها یا کمکی برای تعداد فزاینده ای از اختلالات است که بسیاری از آنها در برابر روشهای درمانی سنتی تر مقاوم بوده اند. در حالی که گزارشهایی از نتایج تقریباً مرسوم با عوارض جانبی حداقل یا بدون آن وجود دارد ، پزشکان NF غالباً ابراز نگرانی می کنند که نتایج آنها توسط پزشکی اصلی ، روانشناسی و آموزش رد می شود و نه به عنوان شواهدی مبنی بر درمان ناهنجاری های جنبه های الکتریکی عملکرد الکتروشیمیاییمغز می تواند حداقل به اندازه درمان عدم تعادل شیمیایی مؤثر باشد. با توجه به شواهد علمی به سرعت در حال افزایش برای انعطاف پذیری عصبی ، تأثیر سیستم عصبی مرکزی بر عملکرد سیستم ایمنی بدن و مبنای ریتمیک برای انتقال زیاد اطلاعات در مغز (نظریه اتصال به زمان) ، به نظر نمی رسد که انتظار داشته باشد که اصلاح جنبه های جنبه هایریتم سیستم عصبی مرکزی می تواند تأثیرات عمیقی بر میزان سلامتی و یادگیری داشته باشد. با این حال ، قبل از اینکه بیش از حد مشتاق به ارزش منحصر به فرد NF شود ، طرفداران باید در نظر بگیرند که چندین زمینه دیگر داروهای جایگزین (به عنوان مثال ، کایروپراکتیک ، تغذیه) مدعی موفقیت های درمانی عمده و نزدیک و نزدیک برای طیف وسیعی از اختلالات هستند. برخی از این موارد ، مانند موسیقی درمانی ، همچنین ممکن است اصلاح ریتم اصلی سیستم عصبی مرکزی از طریق ورود یا وسایل دیگر باشد. اگر NF برای حفظ محبوبیت فعلی خود و رشد در پذیرش توسط سایر حرفه ها ، باید از طریق تحقیقات خوب و غیر طراحی شده نشان داده شود که نه تنها یک درمان کارآمد بلکه یک روش منحصر به فرد باشد که مزایای فراتر از سایر روشهای درمانی موجود را ارائه می دهد.

URL: https://www. scienceirect. com/science/article/pii/b0122272102002429

عصب درمانی آلف ا-تتا و درمان عصبی اعتیاد ، اختلالات خلقی و تروما

ج خاصیت ایجاد آگاهی و حالت های برانگیختگی

خواننده ممکن است در این مرحله به یاد بیاورد که فرکانس های موج مغز با حالت های مختلف آگاهی یا برانگیختگی ارتباط دارد. به طور خلاصه ، به طور خلاصه ، غلظت امواج بتا (تقریباً 13 هرتز و بالاتر) یک حالت را نشان می دهد که شامل روند تفکر با واکنش های نفس همراه آن است. در این حالت یکی از دنیای خارجی متمرکز است ، در حالی که در انتهای خلاف طیف برانگیختگی ، اساساً از دنیای خارجی جدا می شود و غالب دلتا یا امواج خواب (0-4 هرتز) را نشان می دهد. با توجه به غلظت امواج تتا (4-8 هرتز) تمرکز یک فرد بر دنیای داخلی است. این حالت تتا است که در ابتدا توضیح داده شده است ، دنیایی از تصاویر هیپنوژنیک که در آن تعدادی از بیماران آلف ا-تتا با یک "شفا دهنده درونی" روبرو شده اند که نشان دهنده تغییر آنها از آگاهی قربانی به توانمندسازی است. امواج مغزی آلفا (8-13 هرتز) ممکن است پلی از دنیای خارجی تا دنیای داخلی در نظر گرفته شود و برعکس.

در وجود روزمره ، وضعیت ایده آل نفس ممکن است وضعیتی بین دنیای درونی خود و دنیای بیرونی اشیاء باشد. با برخی از معتادان ، و بیمارانی که قبلاً در معرض تروما اصلی قرار داشتند ، دامنه آلفا می تواند کم باشد و باعث انعطاف پذیری می شود که یکی را از تغییر به راحتی بین حالتهای درونی و بیرونی باز می دارد (M. SAMS ، ارتباطات شخصی ، مه 1996). بیمارانی که دامنه آلفا کم دارند ممکن است تمایل به جلوگیری از آن حالتهای داخلی داشته باشند که در آن کار برای یافتن آگاهی از خود انجام می دهد. با افزایش دامنه آلفا از طریق نوروتراپی ، چنین بیمارانی می توانند با سهولت و مناسب بودن توانایی تغییر را بدست آورند. هرگونه نگرانی بیش از حد شدید با دنیای بیرونی مورد تحقیر قرار می گیرد ، و فرد ممکن است با احساس طنز و از دست دادن محوریت نفس ، جدایی به دست آورد. همانطور که فرد به سمت داخل می چرخد و به حالت های عمیق تری می رسد ، آگاهی از سنسوریموتور تمایل به کاهش و مراکز آگاهی در مورد سؤالات مربوط به معنای زندگی دارد. بیماران در معرض این حالتها معمولاً تجربه دوم را بی نظیر و آرام توصیف می کنند و توانایی ها و امکانات جدید را برای آنها فراهم می کنند. به نظر می رسد آنها یک مهارت مقابله ای قدرتمند را توسعه می دهند ، و ممکن است بدون توجه به آنچه در محیط آنها اتفاق می افتد ، به آرامش درونی دسترسی داشته باشند (Wuttke ، 1992).

یک مفهوم مرتبط با کار تام هارتمن (1997) پیشنهاد می شود ، که می گوید: "همه با لبه بین آگاهی بیدار شدن از بیداری و خواب آشنا هستند: اغلب زمان احساسات ، احساسات و بینش های خارق العاده است ، به خصوص که از آنجا حرکت می کنیمبخواب به بیداری. هنگامی که مغز به لبه دنیای خدا آورده می شود ، مکان آگاهی "واقعی" ، یک تقاطع فراکتال رخ می دهد. یک سیستم ناپایدار و پویا ایجاد می شود ، و مانند رنگ های رنگین کمان آب و روغن ، انرژی و دید جدید ایجاد می شود. "به نظر می رسد پروتکل Peniston Alph a-Theta باعث افزایش این توانایی در تغییر حالت ها ، حرکت به این لبه می شود. در چنین کشورهایی ممکن است بسیاری از جنبه های خود با خرد و بینش روبرو شوند و آگاهی از آسیب های قبلی رخ می دهد ، و آنها را برای بهبودی بیشتر می کند.

URL: https://www. scienceirect. com/science/article/pii/b978012374534700006x

دیدگاه های بیولوژیکی در مورد خلاقیت

امواج مغزی و الکتروانسفالوگرام

مطالعات بی شماری EEG نشان می دهد که الگوهای خاص موج مغز و ساختارهای مغزی مرتبط با حل مسئله خلاق یا حداقل مراحل خاص در روند حل مسئله وجود دارد (Martindale & Hasenfus 1978 ؛ Martindale & Hines 1975 ؛ Martindale et al. 1984 Martindale and Hasenfus، 1978 Martindale and Hines ، 1975 Martindale et al. ، 1984) (شکل 3. 2 و 3. 3). به عنوان مثال ، Martindale و Hasenfus (1978) ، خوانش EEG را از 12 دانشجوی کارشناسی با الکترودها در ناحیه زمانی خلفی راست مغز به دست آورد. فعالیت موج ضبط شد در حالی که دانش آموزان منتظر شروع مطالعه بودند ، پس از شروع آزمایش و آنها را راهنمایی کردند تا در مورد داستانی فانتزی که می توانستند بنویسند فکر کنند ، و در حالی که آنها واقعاً در حال نوشتن داستان بودند. یافته ها حاکی از آن است که دانش آموزانی که توسط مربیان خود به عنوان خلاقیت رتبه بندی شده اند ، در واقع فعالیت های آلفا بالاتری را در مراحل الهام بخش نسبت به مراحل توضیح پروژه نوشتن نشان می دهند. هیچ تفاوتی برای دانش آموزانی که از نظر خلاقیت کمتری دارند ، مشاهده نشد.

در یک آزمایش دوم به دانشجویان اجازه داده شد که از طریق Associating Free الهام بخش پیدا کنند و از آنها خواسته شد که با نوشتن یک داستان ، توضیح دهند. نیمی از این نمونه از دانشجویان دستورالعمل صریح را برای اصل دریافت کرده اند. به نیمی دیگر دستورالعمل های صریح داده نشده است. دو معیار از پتانسیل خلاق نیز انجام شد: آزمون همکاران از راه دور و آزمون استفاده متناوب (تفکر واگرا). خوانش EEG از الکترودهای بالای منطقه ورنیک در نیمکره سمت چپ گرفته شد. همانطور که در آزمایش اول ، EEG ها سه بار ثبت شد: در حین انتظار ، ارتباط رایگان و نوشتن. فعالیت آلفا در مرحله الهام بخش مشخص شد ، اما فقط در گروهی که دستورالعمل صریح را دریافت می کردند اصلی بودند. فعالیت آلفا پایه به هیچ اندازه گیری از پتانسیل خلاق مربوط نبود. Martindale و Hines (1974) همچنین گزارش دادند که ممکن است سطح آلفا افزایش یابد. به طور خاص ، وقتی از آنها خواسته شد فعالیت آلفا را سرکوب کند و چه زمانی سعی در تقویت آن داشتند ، سطح آلفا از افراد افزایش یافت. پزشکان بیوفیدبک از این واقعیت که می توان فعالیت آلفا را تغییر داد ، تعجب نکردند. این که آیا این به رفتار خلاقانه واقعی ترجمه می شود یا نه ، هنوز هم تا حدودی یک سوال باز است.

Martindale و همکاران.(1986) از EEG برای مقایسه دو نیمکره مغز و بررسی شناخت اولیه فرآیند استفاده کرد. علاقه به فرآیند اولیه تا حد زیادی توسط این تئوری توجیه می شود که خلاقیت به احتمال زیاد وقتی فرد از تفکر فرآیند ثانویه (که منطقی و واقعیت محور است) به فرآیند اولیه منتقل می شود (که امکان ارتباط آزاد ، شناخت آنالوگ و تفکر نامشخص را فراهم می کند). کریس (1952) از این جنبش به عنوان رگرسیون در خدمت نفس یاد کرد. وی پیشنهاد کرد که روند اولیه با مرحله الهام بخش از روند تفکر خلاق همراه است و روند ثانویه با یک مرحله تدوین همراه است.

Martindale و همکاران.(1986) و Martindale و Hasenfus (1978) Martindale et al. ، 1986 Martindale and Hasenfus ، 1978 این ایده ها را با استفاده از EEG آزمایش کردند. از آنجا که EEG ها می توانند سطح فعالیت قشر مغز و برانگیختگی را مشخص کنند ، مارتیندال و همکاران. فرضیه که برانگیختگی قشر پایین نشانگر مرحله الهام بخش روند خلاق (و رگرسیون در خدمت نفس) و برانگیختگی قشر بالا در مرحله توضیح (و روند ثانویه) است. آنها همچنین اختلافات فردی را پیش بینی می کردند ، به گونه ای که افراد خلاق حداقل در یک مرحله الهام بخش از حل مسئله ، تفکر اولیه بیشتر از افراد کمتر خلاق را تجربه می کنند. با توجه به این موضوع ، از موضوعات تحقیق خواسته شد تا داستان بنویسند ، که محتوای آن برای شاخص های از پیش تعیین شده فرآیند اولیه مورد بررسی قرار گرفت. مشخص شد که میزان عدم تقارن پایه (به عنوان مثال ، فعالیت نیمکره راست و فعالیت نیمکره سمت چپ) مربوط به فرآیند اولیه است. فرآیند اولیه مربوط به تغییرات موقعیتی (کوتاه مدت) در فعالیت EEG یا نیمکره و نه به عدم تقارن نیمکره نبود. این تنها با اقدامات پایدار طولانی مدت عدم تقارن مرتبط بود.

EEG یک نوع فعالیت پیچیده را نشان می دهد در حالی که افراد روی کارهای تفکر واگرا کار می کنند (Molle et al. 1996 ، 1999 Molle et al. ، 1996 Molle et al. ، 1999). پیچیدگی زمانی ناپدید می شود که همان افراد روی کارهای تفکر همگرا کار کنند. همانطور که در فصل 1 مورد بحث قرار گرفت ، آزمون های تفکر واگرا تخمین های مفیدی از پتانسیل برای حل مسئله خلاق ارائه می دهند. از طرف دیگر ، تفکر همگرا نقش بسیار کمتری دارد ، در صورت وجود ، در حل مسئله خلاق. بعضی اوقات در واقع در تفکر خلاق دخالت می کند. مول و همکاران.(1996) فعالیت پیچیده عصبی را هنگامی توصیف کرد که شرکت کنندگان در فکر واگرایی بودند که شبیه به آنچه در هنگام آرامش شرکت کنندگان رخ داده است ، نشان می دهند. این امر باعث شد تا آنها یافته های خود را از نظر شل شدن احتمالی اوراق بهادار ارتباطی توضیح دهند. این توضیحات مطابق با این دیدگاه است که تفکر خلاق شامل اکتشاف همکاران از راه دور (Mednick 1962) است و با کار مارتیندیل و همکاران (1986) در سطح پایین برانگیختگی قشر مغز کار می کند. مهمتر از همه ، Molle و همکاران.(1996 ، 1999) Molle et al. ، 1996 Molle et al. ، 1999 الگوهای عصبی پیچیده را در قشر فرونتال مغز یافت. بندک و همکاران.(2011) از EEG استفاده کرد اما نتیجه گیری کمی متفاوت را ارائه داد. آنها احساس می کردند که قشر فرونتال به خلاقیت مربوط می شود ، اما فقط به این دلیل که مسئولیت شناخت از بالا به پایین (مفهومی) را بر عهده دارد ، که شامل خلاقیت است. به اعتبار آنها و از نظر آنها ، آنها شامل تست های تفکر واگرا و همگرا بودند. این تحقیق و چندین خط تحقیق دیگر نشان می دهد که ما آنچه را که در مورد قشر جلوی مغز کشف شده است ، بررسی می کنیم.

URL: https://www. scienceirect. com/science/article/pii/b9780124105126000035

نظریه های سیستم و جنبه های پیشینی ادراک

بوریس کوتچوبی ، در پیشرفت در روانشناسی ، 1998

روش شناسی

پتانسیل های مرتبط با رویداد (ERP) امواج الکتریکی مغز (سیگنال های EEG) هستند که برای رویدادهای خاص زمان قفل می شوند. چنین رویدادهایی معمولاً یا محرک های بیرونی هستند یا رفتارهایی که توسط سوژه ایجاد می شود. بنابراین، ERP ممکن است قبل یا بعد از یک رویداد باشد. از آنجایی که اجزای ERP معمولا دامنه های کمتری نسبت به فعالیت EEG پس زمینه دارند، باید از تکنیک هایی برای افزایش نسبت سیگنال/نویز استفاده کرد. چنین تکنیک هایی عبارتند از میانگین گیری، فیلتراسیون و تطبیق الگو (Coles, Gratton, & Fabiani, 1990; Ruchkin, 1988). در بیشتر مطالعات ERP از روش میانگین گیری استفاده می شود. به این معنا که بخش های EEG قفل شده با زمان برای چندین رویداد یکسان یا مشابه میانگین می شوند، بنابراین نویز پس زمینه را سرکوب می کنند. از نظر تئوری، این سرکوب متناسب با جذر تعداد قطعات میانگین است. بحث مفصلی از این مسائل روش شناختی را می توان در کولز و همکاران یافت.(1990)، روچکین (1988) و پیکتون و هیلیارد (1988).

یک مثال ERP در شکل 3 نشان داده شده است. یک تمایز مهم بین ERP ها و به اصطلاح پتانسیل های کند است. ERP ها، در معنای محدود، توالی هایی از امواج نسبتا سریع (یعنی بالای 3 هرتز) مثبت و منفی هستند. کل دنباله می تواند حدود نیم ثانیه بعد از یک رویداد طول بکشد. امواج آهسته، همانطور که از خود کلمه بر می آید، جابجایی های بالقوه طولانی مدتی هستند که معمولاً قبل از یک رویداد یا مدت ها بعد از آن ثبت می شوند. با این حال، ماهیت نسبی این تمایز توسط این واقعیت تأکید می شود که اجزای سریع ERP، که در چند صد میلی ثانیه اول پس از ارائه محرک رخ می دهند، اغلب در پس زمینه ای از نوسانات آهسته تر همپوشانی ظاهر می شوند (به عنوان مثال، Näätänen، Simpson، و Loveless،1982).

تمایز دیگری که اغلب انجام می شود این است که بین اجزای برون زا و درون زا وجود دارد (Gaillard, 1988; Näätänen & Picton, 1986). فرض بر این است که اولی به طور خودکار توسط محرک های بیرونی برانگیخته می شود و فقط به کیفیت های محرک بستگی دارد، در حالی که دومی بیشتر به ماهیت کار و وضعیت سوژه بستگی دارد. این تمایز نیز نسبی است، زیرا تأثیرات درون زا ممکن است برای تقریباً همه امواج ERP یافت شود، و ویژگی های محرک به سادگی می تواند بر اجزای درون زا تأثیر بگذارد (مانند راث، بلورز و دویل، 1982).

ERP ها در روانشناسی استفاده می شوند زیرا به آنها اجازه می دهد تا اطلاعاتی در مورد مغز دست نخورده انسان و نحوه پردازش سیگنال ها و تهیه اقدامات به دست آورد. پردازش اطلاعات بی ربط که نیازی به پاسخ آشکار ، فرآیندهای سرکوب و فراموشی و مکانیسم های پاسخ های نادرست ندارد ، فقط نمونه هایی از مشکلات است که هیچ اطلاعات مستقیمی از طریق اقدامات رفتاری آشکار حاصل نمی شود. موجهای ERP قرار است "آشکار" شوند (Donchin & Coles ، 1988 ؛ Meyer ، Osman ، Irwin ، & Yantis ، 1988) مؤلفه های منفرد این فرآیندهای غیرقابل کنترل. اکنون مطمئناً ، آنچه که یک روانشناس مشاهده می کند همیشه نتیجه بسیاری از فرآیندها است و فرآیندهای مختلف می تواند منجر به نتایج مشابه شود. بنابراین ، ما فقط می توانیم حدس بزنیم که زیر فرآیند خاص ممکن است خود را در یک موج خاص ERP جلوه دهد. اما حتی این دانش فرضی به فرد اجازه می دهد تا اگر کسی به نتیجه نهایی زنجیره ای از فرآیندها دسترسی پیدا کند ، استنباط هایی را انجام دهد که هرگز نمی تواند انجام شود. برای یک بررسی تحلیلی از روش ERP ، خواننده به دونچین ، میلر و فارول (1986) ، مایر و همکاران اشاره می شود.(1988) ، Picton and Hillyard (1988) ، و Ridderinkhof and Bashore (1995).

در کارهای RT ، بیشتر مؤلفه های ERP ، به معنای باریک ، در فاصله زمانی بین محرک و پاسخ صورت می گیرد که آخرین مورد آنها گاه به گاه پس از پاسخ ثبت می شوند. بنابراین وسوسه انگیز است که این مؤلفه ها را به عنوان همبستگی یا تظاهرات زنجیره پردازش اطلاعات که از محرک به پاسخ منتهی می شود ، در نظر بگیریم. مکانیسم های خوب هماهنگی پاسخ محرک ممکن است با استفاده از ERP ها قابل مشاهده باشد. بنابراین ، روش ERP معمولاً در چارچوب مدلهای مختلف پردازش اطلاعات در نظر گرفته می شود. هر دو روش شناختی و بیولوژیکی مورد استفاده قرار گرفته اند ، و هر دو در بحث در مورد معنای عملکردی اجزای ERP نقش داشته اند. به عنوان مثال ، فرضیه هایی را که دامنه موج P3 را توضیح می دهد در نظر بگیرید (به عنوان مثال ، یک موج پاریتال مثبت که دارای تأخیر اوج بیش از 300 میلی ثانیه است). مشهورترین تئوری به روزرسانی (Donchin ، 1981 ؛ Donchin & Coles ، 1988) فرض می کند که مغز به طور مداوم نوعی "مدل داخلی" محیط را حفظ می کند. بر اساس این مدل ، مغز فرضیه هایی را در مورد وقایع آینده ایجاد می کند ، و دامنه P3 جلوه ای از مکانیسم است که هر زمان که یک محرک غیر منتظره رخ دهد ، مدل داخلی را به روز می کند. اگرچه تئوری بسته شدن ادراکی (Verleger ، 1988) با نظریه به روزرسانی متفاوت است ، زیرا فرض می کند که به طور فعال در انتظار وقایع ، به جای وقایع غیر منتظره ، مواردی هستند که P3 را استخراج می کنند ، مکانیسم اساسی تأیید تأیید باقی مانده است.

این ایده ها را می توان از نظر رویکرد شناختی و بیولوژیکی در نظر گرفت و بین این دو تمایز قائل نشوید. با این حال ، بسیاری از داده های ERP دیگر ، بیشتر در مدلهای شناختی-روانی مورد بحث قرار می گیرند. ما اکنون در تلاش برای تعیین اینکه آیا می توان آنها را برای پشتیبانی از یکی از رویکردهای ادراک (یعنی شناختی در مقابل بیولوژیکی) بیشتر از دیگری پشتیبانی کرد ، به این داده ها روی می آوریم.

آموزش مقدماتی فارکس...
ما را در سایت آموزش مقدماتی فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : علیرام نورایی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 18:24