
ما در دوره ای از پیچیدگی های مالی بی نظیر زندگی می کنیم و همانطور که تاریخ دهه های اخیر نشان داده است ، ریسک مالی بی نظیر است. بحران های مکرر که اقتصاد جهانی را طاعون می کند ، نظریه پردازان بی ثباتی سیستمیک را به پیش آورده است. مهمترین آنها هایمن مینسکی است که چارچوب درک شکنندگی در بازار مالی شکل چرخه ای دارد. در الگوی خود ، یک گسترش بیش از حد اعتبار ("جابجایی") یک حباب سوداگرانه ("شیدایی") را ایجاد می کند و باعث "پریشانی مالی" می شود و منجر به انقباض اعتباری و ترکیدن حباب ("وحشت") می شود.
جذابیت مدل مینسکی ، تا حدودی ، در دیدگاه ساختاری آن نهفته است. برخلاف گرایش عمومی برای نادیده گرفتن شیوه های بازار مالی ، مینسکی ساختارهای نهادی و حقوقی بازارهای مالی را برای توسعه دیدگاه های خود اعمال کرد. یک مثال کلاسیک تفسیر وی از بحران بدهی دهه 1980 است - مانند نظریه های ارتدوکس تعیین سود بر اساس بهره وری و قدرت بازار ، عملکرد شرکت های مینسکی به تحولات بازار مالی پیوند داده است. به طور خاص ، او بر روی شیدایی ادغام و خرید دهه 1980 و ساختار اوراق قرضه ناخواسته متمرکز شد. در حالی که نظریه های نئوکلاسیک جریان نقدی را بر اساس سودآوری قیمت گذاری می کردند ، مینسکی آنها را به عنوان مطالبات مربوط به دارایی های ملموس بنگاهها ، که اغلب به عنوان وثیقه برای وام های اوراق بهادار مورد استفاده قرار می گرفت ، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در دهه 1980 ، پریشانی مالی از این رو به صادرکنندگان این امکان را می داد تا از پرداخت پرداخت خودداری کنند و یک بحران نقدینگی ایجاد می کنند که چارچوب های نئوکلاسیک نمی توانند درک کنند.
در دید مینسکی ، بی ثباتی یک ویژگی اساسی ساختار بازار است. از آنجا که گسترش اعتبار به ایجاد ابزارهای پولی خصوصی بستگی دارد و وحشت شامل پرواز از چنین دارایی های سوداگرانه به سمت بدهی های پولی ایمن و مایع است که توسط یک بانک مرکزی صادر می شود ، چارچوب وی راهی را برای تجزیه و تحلیل چگونگی تأثیر سلسله مراتب بدهی های پولی باز می کند. از سیستم به عنوان یک کل.
با نشان دادن چگونگی ایجاد بی ثباتی ، نظریه مینسکی یک راهنمای ارزشمند برای سیاست گذاری با هدف کنترل خطر سیستمیک است. با این حال ، بیشتر کارهایی که با الهام از مینسکی از آن برای درک بی ثباتی پس از واقعیت استفاده می کنند. اقتصاددانان در بررسی شکل گیری سابق خطر سیستمیک ، بر وضعیت بودجه کوتاه مدت تمرکز می کنند و چند شاخص نقدینگی یا نوسانات را رصد می کنند. در نتیجه ، جنبه های ساختاری و نهادی بازارهای مشتق ، سیستم های پرداخت و زنجیره تأمین وثیقه ، یک جعبه سیاه باقی مانده است. من جعبه سیاه را به عنوان نقطه اصلی عزیمت خود می گیرم - بررسی عملکردهای پیچیده ثبات مالی از طریق ریزساختارهای بازار در جریان جریان های مالی.
مشخص ترین شاخص جریان مالی جریان وجوه است. با الهام از دنیای پولی والتر باژوت و دیدگاه ساختار بازار مینسکی ، اقتصاددانان کلان شروع به بررسی منابع و کاربردهای بودجه کوتاه مدت کردند. به طور سنتی ، جریان وجوه برای جذب مقاومت و ثبات ساختار بازار و ثبات مالی کافی بود. این امر به این دلیل است که جستجوی مشارکت کنندگان مالی برای نقدینگی نشان دهنده تقاضای کل اقتصاد واقعی است. با این حال ، جریان وجوه به تنهایی نمی تواند به اندازه کافی واقعیت های نهادی اکوسیستم مالی مدرن را منعکس کند.
به عنوان مثال ، در یک سیستم بانکی سایه ، خواسته های بودجه کوتاه مدت توسط نیازهای معامله در اقتصاد واقعی هدایت نمی شود. در عوض ، آنها وضعیت زنجیره تأمین وثیقه ، جنبه های نهادی بازار مشتقات و ساختار سیستم های پرداخت را منعکس می کنند. بنابراین ، برای تجزیه و تحلیل ثبات مالی ، ما باید اندازه گیری جریان مالی را به روز کنیم و جریان وجوه را با سه مجموعه جدید از جریان مکمل کنیم: جریان وثیقه ، جریان ریسک و جریان پرداخت.
با هم ، این جریان ها بینش ریزساختار بازارهای مالی را نشان می دهد - سازوکارهایی که باعث تمایل شرکت کنندگان مالی به تجارت می شود. معاملات ناشی از این تمایل به سیالیت کلی سیستمیک کمک می کند.
از نظر مهم ، این رویکرد نقدینگی را به طور کامل انجام نمی دهد. درعوض ، نقدینگی هنگامی که مکانیسم های زیربنای معاملات یکپارچه کار می کنند ، وجود دارد. در حالی که نقدینگی برای سیالیت سیستمیک ضروری است ، تنها تعیین کننده نیست. در چارچوبی که در زیر ارائه می دهم ، هر عنصر سیالیت سیستمیک با یک ساختار خاص بازار مرتبط است: وثیقه ها بین انواع مختلف موجودات مطابق با سازمان صنعتی بنگاه ها حرکت می کنند. جریان ریسک به خصوصیات نهادی بازارهای مشتق بستگی دارد ، که از طریق فروشندگان مشتق می توانند ریسک را در سیستم مالی توزیع کنند. جریان وجوه به کیفیت نقدینگی در گردش بستگی دارد ، که به نوبه خود توسط ساختار بازار واسطه گری مالی شکل می گیرد. سرانجام ، جریان پرداخت ها به گرایش دو جنبه مهم سیستماتیک زیرساخت پرداخت ، مکانیسم پرداخت دو مرحله ای و راه حل های پرداخت بنگاه ها بستگی دارد که نقدینگی ناخواسته را جمع می کند و مطالبات با کیفیت بالا را از بین می برد.

تجزیه و تحلیل تغییرات در ریزساختار بازار از این رو یک خیابان سازنده را ارائه می دهد که از طریق آن می توان سیالیت و ثبات بازارهای مالی را درک و پیش بینی کرد. این مقاله و پست های همراه با تجزیه و تحلیل خروجی های تحقیقاتی از بازیگران کلیدی مالی و تأمل در مورد آنها با محققان این موسسات ، این مقاله و پست های همراه با هدف این است که بازار را در زمان واقعی صحبت کند. این چارچوب های دانشگاهی را برای کاهش بسیاری از سر و صداهای روایت های تولید شده ، متمایز کردن تغییرات ساختاری ، چرخه ای و رویداد محور ، به کار می برد. در این قطعه اول ، من نگاهی متمرکز به رابطه بین جریان های مالی و ریزساختارهای بازار به منظور ایجاد زمینه برای تجزیه و تحلیل در مقالات بعدی می کنم.
معاملات در بازارهای عمده فروشی سرمایه اغلب توسط وثیقه قابل فروش تضمین می شود. وثیقه ها برای اهداف مختلف ، از جمله بودجه امن ، سرمایه گذاری ، فروش کوتاه ، الزامات حاشیه و وام توسط صاحبان اوراق بهادار جریان می یابند. جریان این اوراق بهادار سنگ بنای سیالیت در سطح سیستم است-اگر وثیقه ها به موقع تحویل داده نشوند یا به طور ارزان چیدمان شوند ، بودجه تبخیر می شود.
مدل های ثبات مالی کلاسیک تمایل دارند که بر نقش واسطه های مالی مانند دلالان دلال در مدیریت بازار اوراق بهادار تمرکز کنند. اما در واقعیت ، وثیقه ها از طریق طیف گسترده ای از موسسات با مدل های تجاری مختلف - از جمله سرمایه گذاران نهادی ، صندوق های بازار پول ، مدیران دارایی و شرکت های اوراق بهادار جریان می یابند. ساختارهای اقتصادی و ترازنامه های هر یک از این نهادها زیربنای زنجیره تأمین وثیقه هستند.

زنجیره وثیقه برای عملکرد سیستم مالی مدرن ضروری است ، اما همچنان کاملاً مورد بحث قرار می گیرد. درک زنجیره تأمین وثیقه مستلزم تشریح ویژگی های سازمان صنعتی هر بازیگر ، از جمله میزان قدرت بازار ، موقعیت های ترازنامه و تعامل با ساختار بازار است.
ادبیات نظری اخیر و در حال رشد وجود داشته است که استدلال می کند که قدرت بازار بنگاه ها تمایل خود را برای پرداخت اوراق بهادار تعیین می کند. این تمایل به پرداخت ، در عوض ، بر ارزش فروش اوراق بهادار مورد استفاده به عنوان وثیقه در بازار پول تأثیر می گذارد. علاوه بر این ، می تواند با تأثیرگذاری بر رفتار تنظیم کننده ها و سایر شیوه های بازار ، ساختار بازار را تغییر دهد. علاقه ما به درک نوع استراتژی های سازمان صنعتی در سطح شرکت است که بر ثبات ساختارهای کلی بازار تأثیر می گذارد.
بنگاههای مالی ممکن است استراتژی های تجاری خود را تنظیم کنند ، همانطور که با مدیریت وثیقه و دارایی و مدیریت بدهی ها (ALM) انجام می دهند و به طور فعال جریان وثیقه را شکل می دهند. از طریق فرآیندهای مدیریت وثیقه ، بنگاهها از نظر استراتژیک دارایی ها و بدهی ها را مطابقت می دهند یا نوع والی را که از طرف طرفین مانند بانک ها ، دلالان دلال ، شرکت های بیمه ، صندوق های تامینی و صندوق های بازنشستگی می پذیرند ، تنظیم می کنند. این استراتژی ها می توانند به حداکثر رساندن ابزار ، دستیابی به بازده سرمایه گذاری بالاتر و کاهش خطرات طرف مقابل در سطح شرکت کمک کنند. با این حال ، در سطح بازار ، تنظیمات می تواند با شکل دادن به نوع اوراق بهادار که شرکت ها مایل به دستیابی به آنها و تمایل به پرداخت آنها هستند ، وام های اوراق بهادار و فعالیت های سرمایه گذاری را تغییر دهند.
به این ترتیب ، شیوه های مدیریت تجارت بنگاه ها می توانند بر کل صنعت تأثیر بگذارند. در واقع ، افزایش اوراق بهادار وام پس از سال 2000 ، کاهش سکولار در ساخت بازار پس از سال 2008 بحران مالی بزرگ و فروش اوراق بهادار خزانه داری ایالات متحده در مارس 2020 نمونه هایی از تأثیرات سیستمیک چنین استراتژی های سطح شرکت است. بشردر مشاهده ترازنامه های بنگاه به عنوان خط لوله جریان وثیقه ، می توانیم آسیب پذیری های پنهان اساسی عملیات بازار را کشف کنیم. ما همچنین می توانیم درک کنیم که چگونه شوک ها بین بنگاه های مختلف منتقل و تقویت می شوند. بنابراین ، ترکیب سازمان صنعتی نادیده گرفته از افراد غیر متعهد با واسطه های مشهور مالی ، به شما کمک می کند تا راه را برای یک چارچوب جدید توصیف سیستم مالی هموار کند.
بازارهای مشتق ساختار اصلی توزیع ریسک در سیستم مالی هستند و جریان خطرات را از جریان وثیقه ها جدا می کنند. اگر بنگاه ها می خواستند اوراق بهادار خود را بدون استراتژی های مناسب برای محافظت از آنها قرض دهند ، آنها یک ریسک اعتباری ناامن و ناپایدار طرف مقابل را فرض می کنند که ممکن است تأیید مدیر ریسک را بدست نیاورد. عملکرد سرمایه گذاران نهادی به عنوان وام دهندگان اوراق بهادار تا حدی ناشی از وجود مشتقات است که خطرات را به طرف مقابل می دهند.
به نوبه خود ، در دسترس بودن مشتقات و استراتژی های پرچین بستگی به جنبه های نهادی بازار مشتقات مانند مکانیسم های ساخت بازار ، ساختار قانونی آنها و مهندسی مالی دارد.
در حالی که استراتژی های مشتق برای مدیریت ریسک در سطح شرکت ضروری تلقی می شوند ، آنها اغلب به عنوان "سلاح های مالی کشتار جمعی" توصیف می شوند و به عنوان "محرک" بحران مالی 2008-09 محکوم می شوند. مشتقات از ترازنامه ها غایب هستند - هیچ ارزش اولیه ای ندارند ، آنها خریداری نمی شوند یا فروخته نمی شوند و در نتیجه توسط متقاضیان موقعیت ناشناخته باقی می مانند.
اما عدم حضور آنها از ترازنامه ها تنها تأثیر خالص مشتقات شکل دهنده بر سیالیت سیستمیک نیست. مشتقات جریان خطرات (ارز خارجی ، نرخ بهره و اعتبار) را از جریان وثیقه جدا می کنند. بنابراین ، آنها ریسک را از دارایی های مالی باز می کنند و به مسیر موازی مورد نیاز برای تغییر وثیقه های پرچین شده در صنعت مالی تبدیل می شوند. به این ترتیب ، آنها وثیقه ها را به بودجه تبدیل می کنند و سازندگان بازار را قادر می سازند تا نقدینگی را تأمین کنند. بنابراین بازارهای مشتق یک ساختار مبتنی بر بازار برای مدیریت ریسک و ارزیابی وثیقه ارائه می دهند.
مواضع مشتق همچنین با کاهش نگرانی های اعتباری طرف مقابل و محافظت در برابر قرار گرفتن در معرض ، سیالیت والی را تعیین می کند. ابزارهای مالی مانند اوراق بهادار خزانه داری ایالات متحده می توانند به عنوان حداقل دو ابزار جداگانه معامله شوند: از آنها می توان به عنوان وثیقه برای به دست آوردن بودجه کوتاه مدت و پرداخت پرداخت ، یا به عنوان مشتقات مانند مبادله نرخ بهره (IRS) و مبادلات پیش فرض اعتبار (CD) استفاده کرد. بشراول خطرات نرخ بهره را تغییر می دهد و دوم خطر پیش فرض از صادرکننده را به دارنده مشتق توزیع می کند.
علاوه بر فعال کردن جریان وثیقه و بودجه ایمن ، مشتقات همچنین امکان تعویض مداوم IOUS را به صورت پول نقد فراهم می کنند. این ساخت و ساز وام موازی ، یک شبکه بدهی های کوتاه مدت پنهان ایجاد می کند که می تواند به سیستم پرداخت سنتی مبتنی بر بانک هم در داخل و هم در سراسر مرزها فشار بیاورد.
به عنوان مثال ، مبادلات نرخ بهره به طور معمول شامل مبادله موقت پرداخت سود شناور برای موارد ثابت است. به همین ترتیب ، مبادله های پیش فرض اعتباری به صادرکننده مشتقات نیاز دارد تا به عنوان نوعی حق بیمه خود به طرف مقابل خود پرداخت کند. این پرداخت ها به موازات پرداخت سود دوره ای صادرکنندگان بدهی ، به گونه ای که الگوی زمان پرداخت دارندگان مشتقات آینه ای از صادرکنندگان اوراق بهادار بدهی است.
ساختار وام موازی مشتقات آنها را به شرایط نقدینگی و بودجه در سطح سیستم پیوند می دهد. یک تکنیک مهندسی مالی با مارک به بازار ، که در آن سرمایه گذاران هزینه های روزانه یا ضرر را با توجه به تغییر ارزش دارایی پرداخت می کنند ، تعهدات جریان پول نقد واقعی مشتقات را بالاتر از سطح ضمنی خود می کند. با انجام این کار ، مؤسسات غنی از پول نقد ، مانند صندوق های بازنشستگی ، را به وسایل نقلیه ریسک نقدینگی سیستمیک تبدیل می کند.
وسایل نقلیه سرمایه گذاری استخر نقدی مانند صندوق های بازنشستگی از استراتژی های مشتق برای محافظت از بدهی های قابل توجه برنامه بازنشستگی در برابر خطرات نرخ بهره استفاده می کنند. از آنجا که آنها استخرهای بزرگ نقدی دارند ، آنها به طور همزمان از تکنیک های مشتق مانند سرمایه گذاری با مسئولیت محور (LDI) برای کسب بازده بالاتر استفاده می کنند. نقش دوگانه این سرمایه گذاران نهادی در بازار مشتق ، آنها را در هنگام نوسانات قیمت های بزرگ در معرض تماس های حاشیه ای قابل توجه قرار می دهد. به این ترتیب ، سرمایه گذاران غنی از پول به وسایل نقلیه آسیب پذیری نقدینگی سیستمیک تبدیل می شوند.
سرانجام ، مشتقات به طور مستقیم بازارهای کالاهای مالی شده را با سیستم مالی گسترده تر پیوند می دهند. از آنجا که قراردادهای مشتق در بخش عمده به کالاها بستگی دارد ، نوسان در قیمت آنها می تواند تماس های حاشیه ای بیش از حد ایجاد کند. از طریق یک مدل تجاری مالی ، مشتقات به معامله گران کالا اجازه می دهند تا از مزیت اطلاعات خود به عنوان سازندگان بازار بهره برداری کنند. با این حال ، به عنوان شرکت های غیر مالی ، آنها در نهایت به بودجه بانکی متکی هستند. ماهیت علامت به بازار مشتقات بدان معنی است که نوسانات زیادی در قیمت کالاها می تواند آنها را در معرض تماس های حاشیه ای قابل توجه و مکرر قرار دهد. به این ترتیب ، استفاده گسترده از استراتژی های مشتق و اعتماد بیش از حد به بودجه بانکی می تواند باعث آسیب پذیری نقدینگی در سطح سیستم شود.
تصور می شود که مشتقات برای ثبات مالی کلی ، به ویژه پس از سال 2008 سمی هستند. با این حال ، مشتقات به روش های بسیار ظریف تر ، ثبات گسترده تری را واسطه می کنند. پنهان کردن آنها از اهرم واقعی در گردش ، محاسبه برگه خارج از تعادل و تماس های حاشیه ای غیرقابل پیش بینی می تواند این ابزارها را خطرناک کند. با این حال ، مشتقات نیز ستون فقرات بودجه امن هستند. این ابزارها خطرات اوراق بهادار بلند مدت را به وجود می آورند ، آنها را به وثیقه تبدیل می کنند و به منبع نقدینگی فوری تبدیل می شوند. علاوه بر این ، مشتقات می توانند برای مدیریت خطرات تجاری و گسترش عملیات با ایمنی نسبی ارزشمند باشند.
یک رویکرد نهادی نسبت به بازار مشتقات ، چارچوبی قوی برای بررسی خطرات و مزایای این ابزارها برای ثبات مالی فراهم می کند. هدف این است که نوعی از بازار مشتقات طراحی شود که برای جریان همزمان وثیقه و ریسک در سیستم لوله کشی حیاتی شود. این جنبه ، که در اکثر چارچوب های ثبات مالی به پس زمینه منتقل می شود ، هنگام ارزیابی تأثیرات سیستمیک مشتقات ، یک پارامتر مهم رویکرد ما خواهد بود.
روایتی از این بحران که بیش از حد تهدید مشتقات را نشان می دهد ، می تواند منجر به سیاست هایی شود که بیش از حد محدود شده و استفاده از آنها را کاهش می دهد. نتیجه یک سیستم مالی انعطاف پذیر تر نخواهد بود ، اما در آن خطرات مختلف تجاری که از مشتقات محافظت شده اند ، در غیاب آنها به وجود می آید.
بر خلاف جریان وثیقه ، که در بازار سرمایه بلند مدت تحویل داده می شوند ، بودجه در بازار پول کوتاه مدت تأمین می شود. یکپارچه بودن که با آن جریان تأمین می شود در سیستم مالی تا حد زیادی به کیفیت بدهی های پولی در گردش بستگی دارد. ترکیب تغییر بازیکنان و فعالیت ها همه این کیفیت را شکل می دهد.
در اکوسیستم مالی ، بدهی های پولی کوتاه مدت در بازار واسطه گری مالی تولید ، معامله و قیمت گذاری می شود. ریزساختار این بازار بودجه با نحوه معامله گران در فروش و خرید و فروش مسئولیت ها و نقش های خود تعیین می شود. ارائه دهندگان نقدینگی (بانک ها ، فروشندگان و کارگزاران) و متقاضیان نقدینگی (مدیران دارایی) خط لوله ای را تشکیل می دهند که وجوه را در سیستم حرکت می کند. بنابراین ، انعطاف پذیری این خط لوله به پویایی در هر یک از این حوزه ها بستگی دارد.
این فرایند واسطه گری مالی توسط بازیکنان مختلفی که در سطوح مختلف زنجیره تأمین وجوه فعالیت می کنند ، انجام می شود. با این وجود ، با توجه به میزان "هم ارزی نقدی" ، همه بازیکنان طرف فروش ابزارهای تأمین مالی همان کیفیت را ارائه نمی دهند. سلسله مراتب ارائه دهندگان نقدینگی ، که توسط مدل تجاری آنها و نوع واسطه گری رتبه بندی شده اند ، یک ویژگی اساسی صنعت واسطه گری مالی است. به عنوان مثال ، یک واسطه مالی سنتی به سادگی غنی از پول نقد را به نمایندگان نقدی نقدی متصل می کند بدون اینکه بازار بودجه را ایجاد کند. به همین ترتیب ، تجارت کارگزاری مدرن فقط همتایان مختلفی را به هم متصل می کند و از طریق تجزیه و تحلیل مالی اطلاعاتی در مورد قیمت های منصفانه ارائه می دهد. این اشخاص طرف فروش با اتصال معامله گران با نیازهای مخالف ، نقدینگی مشروط را فراهم می کنند.
در مقابل ، سازندگان بازار ، از جمله فروشندگان ، منبع نقدینگی مداوم هستند. این امر به این دلیل است که آنها ارائه دهنده نقدینگی بی طرفانه هستند که با هر معامله گر علاقه مند تجارت می کنند. هنگامی که یک فروشنده ابزارهای پولی را بر روی ترازنامه های خود جذب می کند ، موقعیتی را در آن سازها ایجاد می کند. با انجام این کار ، موقعیت های طولانی را در دارایی های خاص و موارد کوتاه در دیگران ایجاد می کند-اگر یک فروشنده repo پول نقد را از یک بازار یک شبه وام می گیرد و آن را به بازار (یعنی سه ماهه) وام می دهد ، موقعیت طولانی در repo داردوام و یک موقعیت کوتاه در وام های نقدی یک شبه.
این موقعیت موجودی با حفظ بدهی های طولانی مدت پولی خطرات ایجاد می کند. در صورت اجازه شرایط ، فروشندگان می توانند با معامله مطالبات این ریسک را برطرف کنند. فروشندگان با استفاده از ترازنامه های خود برای جذب موجودی های ناخواسته به منظور به دست آوردن پاداش ، بازارها را می سازند. از آنجا که آنها نقدینگی مداوم ، قیمت و حق ریسک نقدینگی را ارائه می دهند ، در صدر سلسله مراتب طرف فروش قرار دارند.

دسترسی طرف خرید به بودجه به همان اندازه سلسله مراتبی است. بدهی های پولی در گردش خون دارای کیفیت های مختلفی است و بودجه با کیفیت بالا به صورت نابرابر توزیع می شود. شرکت های مالی در بالای سلسله مراتب به ابزارهای پولی بسیار قابل تبدیل و مایع ، از جمله ذخایر بانک مرکزی دسترسی دارند. با این حال ، برخی دیگر باید از منوی صندوق های سایه انتخاب کنند که گران قیمت و توسط ارائه دهندگان نقدینگی کم و ناپایدار تهیه شده اند.
در مواقع عادی ، خاصیت ارتجاعی اعتبار و فرکانس که با آن وجوه سایه معامله می شود ، سلسله مراتب سمت خرید را محو می کند. اما در طی یک بحران ، سلسله مراتب دوتایی طرف فروش و خرید همزمان و به طور کامل به هم متصل می شوند. نه تنها تمایز بین طرف فروش و طرف خرید غیرقابل توصیف می شود ، بلکه ویژگی های مختلف نقدینگی در گردش نیز مشهود است. هنگامی که این اتفاق می افتد ، خط لوله و زیرساخت هایی که بودجه گردش می کند ، در پویایی بین فروش و سمت خرید ، به کشتی برای حرکت در معرض خطر نقدینگی در سیستم تبدیل می شود.
پیوند بین طرف فروش و خرید ، به جای انعطاف پذیری چند موسسه مالی مهم سیستماتیک ، می تواند یک مشکل بودجه ایدیوسنکراتیک را در یک بحران نقدینگی در سطح سیستم تشدید کند. درک ارتباط بین بودجه ، وثیقه و مشتقات وب مالی برای کاوش در سیستم مالی به عنوان یک فرآیند پویا و نه یک عکس فوری ضروری است. چارچوب سیالیت سیستمیک ما به جای تمرکز روی موارد نقدی و ترازنامه ، این حرکات و تغییرات پیچیده را نشان می دهد.
سیستم پرداخت ، تست استرس زندگی واقعی گرایش گسترده سیستم به احتکار نقدینگی ناخواسته و سیفون مطالبات با کیفیت بالا است. سیستم مالی به طور مداوم مطالبات عمومی را از طریق دو کانال مختلف به مطالبات خصوصی تبدیل می کند: سیستم پردازش پرداخت و راه حل های نقدینگی و پرداخت شرکت ها.
اولی از پرداخت و تسویه حساب تشکیل شده است ، جایی که کیفیت مطالبات در مرحله اول معمولاً در مرحله نهایی پایین تر از آن است. دومی به طور مداوم نقدینگی و بلوغ ترازنامه های شرکت را تغییر می دهد. هر دو تمایل به نقدینگی جعلی و نقدینگی عمومی دارند ، اما کیفیت کلی این سیستم به این اعتماد بستگی دارد که بدهی های پولی نسبتاً ایمن و ایمن در هر لایه وجود دارد. این ادعاها توسط نهادهای خصوصی وثیقه یا حضور دولت به عنوان وام دهنده آخرین راه حل مطرح می شود.
تحول نقدینگی که در سیستم رخ می دهد دو ریشه جداگانه دارد. مؤلفه اول ویژگی ذاتی سیستم پرداخت است. هر پرداخت با نقدینگی شروع و به پایان می رسد. با این حال ، کیفیت ابزارهای تأمین اعتبار مورد نیاز برای حل و فصل هر مرحله متفاوت است. پرداخت ها در دو مرحله پردازش می شوند. مرحله اول ، که به مرحله پرداخت معروف است ، زمانی است که وعده پرداخت نهایی پرداخت می شود. این وعده های پرداخت معمولاً با مبادله وثیقه (تأمین اعتبار) یا بدهی های پولی کوتاه مدت (تأمین مالی ناامن) تأمین می شود. در این مرحله ، در هر لایه از سلسله مراتب ، پرداخت ها به عنوان تبدیل بدهی های با کیفیت پایین به افراد با کیفیت بالاتر (صادر شده توسط اشخاص در لایه بالاتر سلسله مراتب سمت فروش) اتفاق می افتد. در مرحله اول ، ساختار سلسله مراتبی ابزارهای تأمین مالی نامرئی است.
با این حال ، این سلسله مراتب در مرحله نهایی پرداخت الزام آور می شود. در این مرحله ، تمام پرداخت های خالص باید تسویه حساب و پاکسازی شوند. ترخیص نهایی فقط درصورتی اتفاق می افتد که سیستم پرداخت بتواند پرداخت های باقیمانده را به بالاترین کیفیت پول ، مانند ذخیره یا پول نقد بانک مرکزی تبدیل کند. اگر این تبدیل پذیری اقتصادی نباشد ، یک مشکل سیستمیک اتفاق می افتد. در این حالت ، تبدیل ، در صورت وقوع ، در یک مجازات یا با قیمت های پایین تر از PAR و باعث پرداخت هزینه های از دست رفته در سیستم خواهد شد. تداوم تحول نقدینگی در مراحل اول و آخر پرداخت ، مقاومت در برابر جریان پرداخت را تعیین می کند. پرداخت فقط در صورتی که اعتماد سیستمی وجود داشته باشد ، یکپارچه جریان می یابد که بدهی های پولی نسبتاً ایمن و ایمن در هر لایه وجود دارد.
کانال دوم منعکس کننده استراتژی های مدیریت نقدی شرکت ها است. انواع مختلفی از شرکت کنندگان مالی و غیر مالی در اکوسیستم پرداخت شرکت می کنند. نکته مهم این است که همه این بنگاه های بزرگ از راه حل های نقدینگی و پرداخت تا حدودی مشابه برای برآورده کردن محدودیت های روزانه پول نقد خود استفاده می کنند. به عنوان مثال ، دو تکنیک اصلی و استاندارد مدیریت نقدینگی ، توری و جمع آوری پول نقد است. Netting قصد دارد با تسویه حساب وجوه به مبلغ خالص ، انتقال وجوه بین شرکتهای تابعه یا شرکتهای جداگانه را کاهش دهد. جمع آوری نقدی به شرکتها اجازه می دهد تا موقعیت های مثبت و منفی را از حساب های مختلف بانکی در یک حساب ترکیب کنند. این هدف برای کاهش هزینه های وام کوتاه مدت و به حداکثر رساندن بازده در پول نقد کوتاه مدت است. راه حل های پرداخت خزانه داران شرکتی ، که اغلب از جنبه غافل از ریسک سیستمیک نادیده گرفته می شود ، مدل های تجاری شرکتهای دیگر واگرا را با یکدیگر پیوند می دهند. در نتیجه ، تحول نقدینگی که در سطح شرکت اتفاق می افتد می تواند ردپاهای سطح صنعت را بر روی سیستم پرداخت بگذارد.
خزانه داران شرکتی با عدم ترک دارایی های نقدینگی حداقل به دو دلیل ، هزینه های نقدینگی و پرداخت را مدیریت می کنند. اول ، ابزارهای پولی نرخ های کم بهره را کسب می کنند. دوم ، عمده فروشی پول نقد بیمه نشده و شرکت ها را در معرض ریسک اعتباری قرار می دهد. اگر و در صورت نیاز به بودجه برای اطمینان از باقی ماندن حساب های پرداخت در موقعیت تعادل مثبت ، آنها این سرمایه گذاری ها را به ابزارهای بیشتری مانند نقدی تبدیل می کنند. در نتیجه ، آنها روزانه سطح تحول نقدینگی را تغییر می دهند و سیستم را در معرض خطاهای پیش بینی سیستمیک قرار می دهند.
اکوسیستم مالی از طریق کانال هایی مانند "سیستم پرداخت" و "راه حل های نقدینگی و پرداخت شرکت ها" ، ادعاهای عمومی (با کیفیت بالا) را به موارد خصوصی (با کیفیت پایین) تبدیل می کند. بسیاری از تحولات در زیرساخت های پیچیده سیستم پرداخت در حال انجام است. مکانیسم پرداخت دو مرحله ای مبتنی بر عدم تطابق ذاتی بین کیفیت مطالبات در لایه های مختلف است. نوع ادعای قابل قبول در مرحله اول ، که مرحله "پرداخت" لقب دارد ، معمولاً از کیفیت پایین تر از مرحله دوم است که مرحله "تسویه حساب" نامیده می شود. علاوه بر جعبه سیاه سیستم پرداخت و در سطح شرکت ، راه حل های نقدینگی و پرداخت خزانه ها ، عدم تطابق نقدینگی بین دارایی ترازنامه و طرفین مسئولیت را افزایش می دهد. از دیدگاه جامع ، سیستم پرداخت با تمایل به احتراق نقدینگی جعلی و نقدینگی عمومی ساخته شده است. در این محیط ، کیفیت ساختار بازار به "اعتماد" بستگی دارد که ادعاهای نسبتاً ایمن و مایع در هر مرحله وجود دارد. چنین اعتماد در نهایت بستگی به تمایل اشخاص خصوصی وثیقه یا بانکهای مرکزی برای گسترش نقدینگی با کیفیت بالا دارد.
در زمان های استاندارد ، این استراتژی ها ممکن است نتیجه ای نداشته باشند. شرکت های بزرگ به بودجه بازار پول کوتاه مدت دسترسی دارند. در این سیستم ، فروشندگان بازار پول به عنوان خزانه داران نهایی شرکت عمل می کنند و محاسبات اشتباه جریان نقدی خود را اصلاح می کنند. با انجام این کار ، فروشندگان بازار پول به پیوند بین جریان پرداخت و بودجه کوتاه مدت تبدیل می شوند. با این حال ، در زمان بحران ، این پیوند ممکن است شکسته شود. در چنین شرایطی ، سازندگان بازار معمولاً از بازار خارج می شوند. در این حالت ، کامل نیروی عدم تطابق نقدینگی تعبیه شده در اکوسیستم مالی برای همه قابل مشاهده می شود. استراتژی های نقدینگی و پرداخت خزانه های شرکت می تواند سطح فعلی تحول نقدینگی را در اکوسیستم گسترش داده و مدیریت آن را ناپایدار کند. در چنین شرایطی ، سیستم پرداختی که ذاتاً به توانایی گسترده سیستم در مدیریت چنین تحول بستگی دارد ، تجزیه می شود.
اگرچه نامرئی است ، ریزساختار بازار زیرساخت های اساسی سیستم مالی است. به طور خاص ، پویایی بی ثبات کننده آن می تواند به وضوح روان بودن سیستم مالی را که در اثر تغییر ماهیت وثیقه ، توزیع ریسک ، انتقال بودجه و جریان پرداخت ها اختلال ایجاد می کند ، مختل کند. اگرچه این چهار ستون از سیالیت سیستمیک را می توان به صورت جداگانه بررسی کرد ، اما آنها از ویژگی های جدا نشدنی ساختار بازار واقعی جهان هستند. پست های آینده به سازمان صنعتی بنگاهها ، مکانیسم های معاملاتی و مهندسی مشتقات ، سلسله مراتب واسطه گری مالی و ساختار سیستم پرداخت می پردازند. به جای نظارت بر شاخص های نقدینگی و نوسانات ، به داخل جعبه سیاه ساختار بازار نگاه می کنیم ، جایی که نگرانی های مهم شرکت کنندگان و تنظیم کننده های بازار یافت می شود.
آموزش مقدماتی فارکس...
برچسب :
نویسنده : علیرام نورایی
بازدید : <-PostHit->