(به جزوه شماره 13 مراجعه کنید)
همانطور که می دانید اقتصاد ژاپن اخیراً وضعیت خوبی ندارد. از اوایل دهه 1990 که حباب دارایی ها ترکید، ژاپن با رشد آهسته و حتی منفی همراه با کاهش قیمت مواجه شده است. آمارهای اقتصادی همچنان تیره و تار است و مهمتر از آن، روحیه ملت (اعم از مصرف کنندگان و تولیدکنندگان) بدبینانه شده است. برخی می گویند ژاپن هنوز کشوری با درآمد بسیار بالا است. برخی دیگر می گویند گذار به یک اقتصاد جدید در شرایط رکود اقتصادی آماده می شود و برخی از شرکت ها عملکرد بسیار خوبی دارند. اما در مجموع نمی توان انکار کرد که عملکرد اقتصادی ژاپن در ده سال گذشته کمتر از حد انتظار بوده است.
دهه 1990 گاهی برای ژاپن دهه گمشده نامیده می شود. تا کنون، دهه 2000 نیز بسیار بد به نظر می رسد. برخی از مردم می ترسند که ژاپن دو دهه از دست رفته را داشته باشد.
طبیعتا موضوع اصلی امروز اقتصاددانان ژاپنی این است که چرا این رکود ادامه دارد و برای پایان دادن به آن چه باید کرد. به نظر می رسد در حال حاضر مسئله کلیدی سیاست این است که آیا اقدامات اصلاحی جسورانه در زمانی که اقتصاد راکد است باید انجام شود یا خیر. برخی استدلال می کنند که اصلاحات دردناک دقیقاً زمانی ضروری است که ما با رکود مواجه هستیم. برخی دیگر معتقدند که چنین اصلاحاتی نباید در شرایط بد اقتصادی انجام شود. اما ممکن است بحث مهم دیگری وجود داشته باشد که اقتصاددانان از آن غفلت می کنند.
دولت نخست وزیر جونیچیرو کویزومی (2001-) در تلاش برای اجرای اقدامات «اصلاحات» است. این شامل خصوصی سازی خدمات پستی، توقف ساخت سخاوتمندانه بزرگراه و البته اصلاح بانک ها می شود. اما بدتر شدن وضعیت اقتصادی در سال 2001 به دلیل رکود جهانی فناوری اطلاعات و تأثیر تروریستی، مخالفت با ابتکار کویزومی را افزایش داد. در سال های 2003 و 2004، شاخص های اقتصادی شروع به افزایش کردند و دولت طبیعتا خوشحال است. اما علائم مشابهی از بهبودی در گذشته داشتیم که محقق نشد (به زیر مراجعه کنید).
مشکل دیگر این است که در حالی که آقای کویزومی طرفدار اصلاحات است، حزب او، حزب لیبرال دموکرات (LDP) عمدتاً و به طور سنتی مخالف اصلاحات است. به یک معنا، کویزومی در تلاش است تا سیاست حزب مینسی را به عنوان رهبر حزب سیوکای مانند اجرا کند (به سخنرانی 9 مراجعه کنید). اما از آنجایی که کویزومی در بین مردم ژاپن محبوبیت دارد، سیاستمداران قدیمی LDP می خواهند او را حفظ کنند تا آرا را به دست آورد. بنابراین، خیلی روشن نیست که رای دهندگان با حمایت از LDP چه پیامی به دولت می دهند: طرفدار اصلاحات است یا ضد اصلاحات؟
شاخص قیمت سهام ژاپن در اوایل دهه 1980 شروع به افزایش کرد و همچنان به بیش از پنج برابر سطح 1980 افزایش یافت. سپس ، از سال 1990 دوره طولانی کاهش با نوسانات میان مدت را آغاز کرد.
قیمت زمین ژاپن نیز در دهه 1980 افزایش یافت و در سال 1991 به اوج خود رسید. میانگین قیمت زمین بیش از دو برابر شد. نقطه عطف قیمت زمین یک سال دیرتر از بازار سهام ، در سال 1991 به دست آمد. از آن زمان ، شاخص قیمت زمین حتی تا به امروز همچنان رو به کاهش است. قیمت زمین های شهری بیشتر افزایش یافت و سخت تر شد. زمین های روستایی حرکات قیمت مشابهی اما با دامنه کوچکتر را دید.
دو دیدگاه جایگزین در مورد علت این حباب دارایی وجود دارد.
دیدگاه اول استدلال می کند که حباب از طریق مقررات زدایی بانکی از نظر ساختاری ایجاد شده است. پیش از این ، بانکهای ژاپنی توسط وزارت دارایی محکم تنظیم می شدند. انگیزه کمی برای نوآوری وجود داشت ، اما تا زمانی که بانک ها در این رژیم باقی بمانند ، از حاشیه سود کافی اطمینان داشتند و در برابر ورشکستگی محافظت می شدند. اما این سیستم در اوایل دهه 1980 شروع به حذف کرد. با شروع رقابت ، بانکها "اجاره" و "ارزش حق رای دادن" از بانک بودن را از دست دادند (یعنی سودهای اطمینان از بودن یک بانک (محافظت شده)). در همین زمان ، مشتریان بزرگ شرکت ها از وام های بانکی به سمت سایر بودجه از جمله سود حفظ شده ، صدور اوراق بهادار شرکت و دسترسی به بازارهای مالی بین المللی دور شدند. از آنجا که بانک های ژاپنی مشتریان بزرگ شرکت ها را از دست دادند ، آنها با عجله به یافتن وام گیرندگان و پروژه های جدید (و پرخطر تر) در (i) شرکت های کوچک و متوسط (SME) و (ب) سرمایه گذاری زمین و دارایی (به ویژه ساختمانهای اداری شهری و توسعه توچال روستایی ، عجله کردند.). اما بانکهای ژاپنی فاقد توانایی ارزیابی صحیح این وام گیرندگان و پروژه های جدید بودند. هنگامی که اقتصاد در اواخر دهه 1980 رونق داشت ، آنها بیش از حد بودند. هنگامی که حباب به پایان رسید ، این وام ها به کوه عظیمی از بدهی بد تبدیل شدند. این نمای ارائه شده توسط ماسارو یوشیتومی است.
نمای دوم ، که محبوب تر است ، اساساً توضیحی پولی در مورد حباب است. این به سادگی می گوید که پول آسان در اواخر دهه 1980 باعث حباب دارایی شد. در سال 1985 قدردانی شدید ین وجود داشت ، و بانک ژاپن نرخ بهره کوتاه مدت را کاهش داد و در پاسخ به پول کاهش یافت. عملکرد واکنش سیاست بانک ژاپن به گونه ای است که به طور سنتی ، سیاست پولی ژاپن به طور مثبت پاسخ می دهد (گسترش می یابد) به (i) قدردانی ین و (ب) رکود داخلی. بسیاری بانک ژاپن (به ویژه فرماندار ساتوشی سامیتا) را به دلیل تسکین بیش از حد و خیلی طولانی مقصر می دانند. اما از آنجا که تورم قیمت در آن زمان نزدیک به صفر بود ، بانک ژاپن نتوانست دلیل خوبی برای محکم کردن پول و پایان دادن به افزایش قیمت دارایی همه از همه لذت ببرد. این یک مشکل سیگنالینگ بود: وقتی قیمت دارایی در حال افزایش است اما قیمت کالاها پایدار است ، آیا نقدینگی بیش از حد است یا خیر؟داده ها نشان می دهد که رشد پول گسترده (M2+CD) در طی سالهای 1987-89 به بیش از 10 ٪ رسید. به نظر می رسید این اقتصاد در حدود 4 ٪ در حال رشد است. از پایان سال 1999 ، یاسوشی مینو ، فرماندار جدید بانک ژاپن ، عمداً پول را محکم کرد و نرخ بهره را افزایش داد. این به سرعت حباب به پایان رسید. برخی آقای مینو را به خاطر وحشیگری خود سرزنش می کنند ، اما آیا حباب می تواند برای همیشه ادامه یابد؟باید مدتی به پایان برسد ، و شاید هر چه زودتر بهتر شود.
شاید این دو توضیح متقابل نباشند. مقررات زدایی بانک توضیح می دهد که چرا پروژه های بی پروا در ابتدا تأمین مالی شدند و گسترش پولی توضیح می دهد که چرا این حباب برای مدت طولانی ادامه داشت. آنها به ترتیب به دلایل ساختاری و کلان اقتصادی برای ایجاد حباب دارایی هستند.
در اواخر دهه 1980 که مرحله افزایش حباب بود ، بسیاری از پدیده های کوئر مشاهده شد.
-این که زمین بسیار ثروتمند شد و کسانی که شانس کمی برای خرید خانه خود نداشتند. این باعث افزایش احساس نابرابری و بی عدالتی اجتماعی شد.-افراد غنی شده لباس ، ماشین ، غذا و غیره را خریداری کردند. آنها همچنین برای خرج کردن در سرتاسر جهان سفر کردند (در طول جنگ جهانی دوم ناریکین را به خاطر می آورید؟)
-از آنجا که زمین خالی یک دارایی با ارزش تر (فروش آسان تر) از زمین ساخته شده بود ، Yakuza (مافیای ژاپنی) برای تخریب غیرقانونی ساختمان بسیج شد و مالک را مجبور به فروش زمین کرد. بعضی اوقات یاکوزا یک کامیون را به خانه می برد تا آن را نابود کند.
-بسیاری از ساختمانهای اداری در مناطق شهری ساخته شده اند. آنها سالها خالی ایستادند تا دنبال کنند.
-بسیاری از پارک های تفریحی و هتل های تفریحی توسعه یافته اند. تنها پارک تفریحی بسیار موفق در ژاپن (IS) توکیو دیزنی لند بود. همه افراد دیگر به مشکلات مالی رسیدند و بسیاری از آنها اکنون بسته شده اند. برخی از آنها هنوز تحت پریشانی مالی فعالیت می کنند: به عنوان مثال ، Huis Ten Bosch (پارک موضوعی هلندی در ناگازاکی) ، Resort Phoenix Seagaia (مجتمع ساحلی در میازاکی) و آلفا توماس Tomamu (توچال ورزشی زمستانی در هوکایدو).
-تعداد زیادی از کارگران ساختمانی مرد از خاورمیانه (به ویژه ایران) در ژاپن کار کردند (برخی قانونی اما برخی دیگر غیرقانونی). هر آخر هفته آنها در پارک اونو جمع می شدند تا از خودشان لذت ببرند و اطلاعات را تبادل کنند.
اما پس از ترکیدن حباب ، این پدیده ها همه ناپدید شدند.
"شاخص انتشار" یک شاخص برای نشان دادن روند کلی اقتصاد است. ما تعداد شاخص ها (یا بنگاه ها) را که بهبود یافته ، بدتر شده اند یا یکسان مانده اند ، شمارش می کنیم. این شاخص به سادگی تفاوت بین بهبود یافته و بدتر شدن است. به عنوان مثال ، اگر 35 ٪ بهبود یافته باشند ، 57 ٪ بدتر شده اند و 8 ٪ یکسان باقی مانده اند ، شاخ ص-22 ٪ (= 35 ٪ -57 ٪) است. این شاخص ا ز-100 ٪ تا 100 ٪ است. اگر 0 ٪ ، بهبود و بدتر شدن از نظر تعداد برابر است.
شاخص انتشار شرایط تجاری نشان می دهد که دهه گمشده در طول زمان یکنواخت نبود. شرایط تجاری در سالهای 1992-93 (پشت سر هم حباب اولیه) ، 1997-98 (افزایش مالیات بر مصرف و بحران بانکی) و 2001 (رکود اقتصادی ایالات متحده و جهانی) بد بود. در بین ، عملکرد اقتصادی چندان بد نبود. چند بار اقتصاد ژاپن شروع به بهبودی کرد. اما هر بار ، بهبودی کوتاه مدت بود.
به عنوان مثال ، در سال 1996 رشد واقعی ژاپن 3. 5 ٪ بود که در بین کشورهای G7 بالاترین بود. این دوره همچنین با ین نسبتاً ضعیف (که برای صادرکنندگان ژاپنی خوب بود) همزمان بود. اما در آوریل 1997 ، کابینه هاشیموتو ، با حمایت از تمایل وزارت دارایی برای بازگرداندن صدای مالی ، مالیات مصرف عمومی را از 3 ٪ به 5 ٪ افزایش داد. اقتصاد بلافاصله تضعیف شد (بسیار عجیب است که چنین افزایش مالیات اندک چنین تأثیر زیادی داشته است). تا اواخر سال 1997 ، چند ورشکستگی مالی بزرگ رخ داد. اوراق بهادار Yamaichi ، بانک Hokkaido Takushoku و بعداً ، بانک اعتباری بلند مدت همه به دنبال یک بحران بانکی و بحران اعتباری سقوط کرد. امید برای بهبودی از بین رفت.
سایر شاخص های تجاری مانند سفارشات ماشین آلات ، شروع مسکن ، درآمد کارگران و شرایط بازار کار ، همان روند را نشان می دهد (یعنی سه دوره بدی که با علائم شکست خورده بهبودی در هم تنیده شده اند). اما شدت و زمان بندی کمی از یک شاخص به دیگری متفاوت است. جای تعجب نیست که مشاغل کوچک به طور مداوم نسبت به شرکتهای بزرگ (به عنوان مثال ، در تأمین اعتبار) با مشکلات بیشتری روبرو می شوند.
سوال بزرگ این است: چرا اقتصاد ژاپن سالها پس از ترکیدن حباب بسیار ضعیف است؟اقتصاددانان هنوز در مورد این موضوع بحث می کنند.
(1) یک توضیح کاملاً چرخه ای است. از آنجا که دوره حباب باعث افزایش ظرفیت زیادی شد ، برای کاهش سهام سرمایه و موجودی زمان لازم خواهد بود. اما اگر چنین است ، تعدیل سهام کمی طولانی می شود.(2) توضیحات دیگر وام های غیر عامل بانکها را مقصر می داند. از آنجا که بانک ها نتوانستند از شر بدهی بد خلاص شوند (و دولت این امر را به طور مؤثر تشویق نکرد) ، واسطه گری مالی مختل شد که به نوبه خود به اقتصاد واقعی آسیب رساند. این حلقه شرور تا زمانی که یک اقدام جسورانه برای پاکسازی ترازنامه بانکها انجام شود ادامه خواهد یافت (دولت ادعا می کند که این کار انجام می شود ، اما شاید کافی نباشد.)
(3) توضیح محبوب دیگر این است که سیستم اقتصادی ژاپن منسوخ شده است.سیستم های رابطه ای ژاپن (اشتغال مادام العمر ، سیستم ارشد ، گروه های Keiretsu ، قراردادهای فرعی و غیره) ممکن است در دهه 1950 و 60 به خوبی کار کنند ، اما آنها دیگر در عصر جهانی سازی کارآمد نیستند. برخی معتقدند ژاپن با سومین تحول بزرگ روبرو است (اولین مورد در میجی ، دوم اصلاحات پس از WW2). اما برخی دیگر هشدار می دهند که ژاپن نباید سیستم آمریکایی را بطور غیرقانونی اتخاذ کند زیرا برخی از سیستم های ژاپنی هنوز مفید هستند. استدلال در مورد منشأ سیستم ژاپنی در سخنرانی 9 را به یاد بیاورید.
(4) توضیحات دیگر به تغییرات طولانی مدت جامعه ژاپن اشاره دارد. ژاپن جمعیتی به سرعت در حال پیری و بدهی دولت برفی دارد. مردم ژاپن نسبت به آینده خود ، به ویژه در مورد افزایش بار مالیاتی ، در دسترس بودن مشاغل ، مراقبت های پزشکی و پایداری طرح های بازنشستگی ، از آینده خود اطمینان ندارند. این بدبینی باعث کاهش هزینه های مصرف کننده و سرمایه گذاری در تجارت می شود.
(5) اخیراً، از دست دادن رقابت پذیری و پدیده "توخالی" (از آنجایی که شرکت ها در خارج از کشور سرمایه گذاری می کنند، مشاغل در داخل ناپدید می شوند) پایه تولید ژاپن به عنوان یک تهدید بزرگ ذکر شده است. ظهور اخیر چین به عنوان کارخانه جهان نگرانی را برانگیخته است [اما رشد چین ممکن است کند شود. چین خود مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زیادی در عصر WTO دارد.
به نظر می رسد فقدان رهبری سیاسی در راس برای شناخت دقیق و حل این مشکلات، علت نهایی عدم اطمینان و کاهش اعتماد در جامعه ژاپن است. مردم باور ندارند که دولت فعلی بتواند این مشکلات را مدیریت کند.
در اوایل دهه 1990 با فروپاشی حباب دارایی ها، بانک های ژاپنی که فعالانه به شرکت های کوچک و متوسط و پروژه های توسعه املاک وام می دادند با مشکل جدی مواجه شدند. رکود اقتصادی و ورشکستگی شرکت ها باعث افزایش بدهی های بد شد و کاهش قیمت زمین و سهام علاوه بر این به ترازنامه بانک ها آسیب زد (بانک های ژاپنی اغلب زمین را به عنوان وثیقه وام می خواستند و درگیر نگهداری سهام متقابل بودند). با انباشته شدن وام های غیرجاری، بانک های ژاپنی در رعایت الزامات کفایت سرمایه BIS با مشکل مواجه شدند (به عنوان مثال، اگر می خواهد یک بانک بین المللی باقی بماند، سرمایه یک بانک باید حداقل 8 درصد از دارایی های ریسک آن باشد، به طور مناسب وزن دهی شود).
در اواخر سال 1997، ترس از نکول بانک ها گسترش یافته بود. با ورشکستگی Yamaichi Securities و Hokkaido Takushoku Bank، ترس به واقعیت تبدیل شد. بانک ها سعی کردند نسبت های BIS خود را با کاهش دارایی های پرخطر خود (یعنی وام دادن کمتر، به ویژه به SME) بهبود بخشند. اما این یک بحران اعتباری در بخش واقعی ایجاد کرد و باعث ورشکستگی بیشتر و بدتر شدن بیشتر کیفیت دارایی های بانک شد. این دور باطل از اواخر سال 1997 تا اوایل سال 1998 ادامه یافت. بانک های ژاپنی غیرقابل اعتماد در نظر گرفته شدند و «حق بیمه ژاپن» (هزینه های اضافی برای بانک های ژاپنی هنگام استقراض بین المللی) افزایش یافت. مردم تعجب می کردند که کدام بانک بعدی ورشکست می شود. بسیاری از پس انداز کنندگان سپرده های خود را از بانک های پرخطر به بانک های امن تر (و پس انداز پستی) تغییر دادند.
در پاسخ به بحران بانکی 1997-98 ، دولت آژانس نظارت مالی (اکتبر 1998) و کمیسیون بازسازی مالی (دسامبر 1998) را ایجاد کرد. آنها بعداً در آژانس خدمات مالی (2000-01) ادغام شدند. دولت همچنین "پول عمومی" را تا 60 تریلیون ین برای مقابله با مشکل بدهی بد ، بازپرداخت بانکها و مدیریت بسته شدن و ادغام بانک های ضعیف تهیه کرده است.
بانک ژاپن با تأمین نقدینگی کافی به بحران 1997-98 پاسخ داد. پس از آن ، "سیاست نرخ بهره صفر" را از آوریل 1999 اتخاذ کرد. این بدان معنی است که نرخ بین بانکی کوتاه مدت (نرخ تماس) که بانک ژاپن می تواند کنترل کند ، به جز حاشیه فنی بسیار ناچیز ، به صفر کاهش می یابد. بانک ژاپن سعی در پایان دادن به این سیاست در آگوست 2000 داشت اما وقتی اقتصاد بیشتر بدتر شد ، مجبور شد به سیاست نرخ بهره صفر برگردد. نرخ تخفیف رسمی نیز به سطح بسیار کمی کاهش یافت ، از 6 ٪ (1990) به 1. 75 ٪ (1993) و به 0. 10 ٪ (2001-Now).
وحشت مالی در اوایل سال 1998 فروکش کرد. اما رکود عمومی ادامه یافت.
از آنجا که نرخ بهره را نمی توان زیر صفر کاهش داد (اگر این اتفاق بیفتد ، مردم فقط پول نقد دارند) ، به نظر می رسد بانک ژاپن به پایان طناب سیاست خود رسیده است. با این حال ، هنوز هم فشارهای شدیدی بر مقامات پولی برای انجام کارهای بیشتر برای تحریک اقتصاد وجود دارد. مثلا:
عرضه پول را به طور جدی و به هر وسیله افزایش دهید. برای انجام این کار ، خرید دارایی های غیر متعارف در عملیات بازار آزاد [اوراق بهادار بانکی و شرکت ها ، اوراق بهادار خارجی ، اوراق قرضه وام ، حتی سهام؟] پیش از این ، بانک ژاپن فقط اوراق قرضه دولتی را خریداری و فروخته بود.هدف قرار دادن تورم: به گفته طرفداران این ایده ، بانک ژاپن باید نرخ هدف مثبت تورم را برای 2-3 سال آینده اعلام کند و مسئولیت دستیابی به آن را بر عهده بگیرد. در عین حال ، بانک ژاپن باید از فشار سیاسی دولت عایق بندی شود. هدف قرار دادن تورم برای تغییر انتظارات مردم در مورد تورم آینده ضروری است. پل کروگمن (دانشگاه پرینستون) ، آلن ملتزر (دانشگاه کارنگی ملت) ، تاکاتوشی ایتو (دانشگاه توکیو) و Motoshige Itoh (دانشگاه توکیو) از این ایده پشتیبانی می کنند. اما دیگران ، از جمله اقتصاددانان بانک ژاپن مانند کونیو اوکینا و کازوو UEDA شک و تردید دارند و می گویند حتی اگر بانک ژاپن تلاش کند ، تأثیر کمی خواهد داشت زیرا مکانیسم انتقال پولی شکسته است. من تمایل دارم با اوکینا و اودا موافق باشم.
استهلاک ین: طبق این دیدگاه ، گسترش پولی تهاجمی ، همراه با بیانیه سیاسی برای استقبال از استهلاک ین ، باعث بهبود رقابت ژاپن و تحریک اقتصاد می شود. بعضی اوقات به نظر می رسد که دولت و بانک ژاپن این استراتژی را تأیید می کنند ، و در صورت اعلام چنین قصد سیاست ، ین در واقع نسبتاً کاهش می یابد. اما به وضوح ، استهلاک ارزی یک سیاست گدا و همسایه است و به شرکای تجاری ژاپن آسیب می رساند. اگر ایالات متحده با تضعیف بیشتر ین مخالفت کند ، این سیاست باید به پایان برسد. همسایگان آسیایی نیز اذیت می شوند. به هر حال ، تعدیل نرخ ارز نمی تواند مشکل ساختاری بلند مدت را حل کند.(یکی از تنوع این ایده این است که از چین بخواهیم به جای استهلاک ین ، از RMB قدردانی کند. اما من این ایده را هم دوست ندارم.)
با تشکر از مداخله بسیار تهاجمی ارزی توسط بانک ژاپن برای مهار قدردانی ین (به عنوان مثال ، خرید دارایی های دلار) ، ذخایر بین المللی ژاپن در طول سال 2003 به طرز چشمگیری افزایش یافته است. در پایان دسامبر 2003 ، 674 میلیارد دلار بود (204 میلیارد دلار از یک مبلغ از یک مبلغ 204 میلیارد دلار از مبلغ 204 میلیارد دلارسال پیش ، یا 43 ٪ افزایش!) این البته بزرگترین در جهان است.
در همین حال ، سیاست نرخ ارز آمریکا مبهم است. دولت آمریكا اظهارات عجیب و غریب را تکرار می كند كه "سیاست برای یك دلار قوی بدون تغییر است ، اما نرخ ارز باید توسط بازار تعیین شود."من نمی فهمم این به چه معنی است. به خصوص هنگامی که دلار به دلیل فشار بازار شروع به سقوط می کند ، آیا ایالات متحده از آن استقبال می کند یا در برابر آن مقاومت می کند؟از سال 2004 (سال انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده) ، به نظر می رسد که ایالات متحده از یک دلار نسبتاً ضعیف برای تحریک اقتصاد داخلی خوشحال است.
سیاست های مالی در دهه گذشته گسترش یافته است (اگرچه برخی می گویند نسبت به آنچه فکر می کنند کافی است به اندازه کافی انبساط نیست). براساس برآوردهای رسمی برای سال 2004 ، سهام کل بدهی دولت (به استثنای بدهی های کوتاه مدت و بدهی های احتمالی) 143. 6 ٪ از تولید ناخالص داخلی خواهد بود (روزنامه Nikkei ، 20 دسامبر 2003). این نسبت بالاترین در بین کشورهای بزرگ صنعتی است. شرکت های رتبه بندی در سالهای اخیر به طور مداوم وثیقه دولت ژاپن را کاهش داده اند.
دولت غالباً بین نیاز به ادغام مالی و نیاز به محرکهای مالی پاره می شود. در سالهای اخیر ، سیاست مالی ژاپن به دلیل بدتر شدن وضعیت اقتصادی به سمت توسعه گرایی متمایل شد. همیشه برای جلوگیری از "مارپیچ تورم" (کاهش قیمت و رکود خروجی در یک حلقه شرور) یک فشار سیاسی برای محرکهای مالی بیشتر وجود دارد. بسیاری ادعا می کنند که "هیچ اصلاحاتی امکان پذیر نیست مگر اینکه اقتصاد ابتدا بهبود یابد."اما اثربخشی سیاست مالی در چنین شرایطی یک سوال باز است.
مخالفان فعالیت مالی می گویند که ژاپن در طول دهه گذشته بارها و بارها محرک های مالی را امتحان کرده بود ، اما اقتصاد نتوانست به شدت بهبود یابد. آنها همچنین استدلال می كنند كه هزینه های مالی قدیمی ، مانند ساختن بزرگراه های گران قیمت اما تحت استفاده ، پل ها ، فرودگاه ها و خطوط Shinkansen فقط در حالی كه بدهی ملی را افزایش می دهد ، فقط به سود شركت های ساخت و ساز روستایی خواهد بود (آیا ژاپن واقعاً به سه پل غول پیکر نیاز دارد تا دریای داخل کشور باشد؟) محرکهای مالی بیشتر ، که به کوه بدهی دولت می افزایند ، ممکن است با افزایش آسیب پذیری مالی و ناآرامی ، اقتصاد را تضعیف کند. گفته می شود که سیستم سیاسی مبتنی بر LDP ، که در آن آرا با هدایت هزینه های مالی به سمت هواداران روستایی تضمین می شود ، باید پایان یابد. این که آیا آقای کویزومی می تواند هنگام ماندن در LDP ، دن وجود سیاستمداران ضد اصلاح ، این معضل را از بین ببرد. اما از سال 2003 ، به نظر می رسد آقای کویزومی در سفت شدن موضع مالی نسبت به سالهای گذشته موفق است.
در این شرایط ، شرط بندی سنتی صندوق بین المللی پول به ژاپن نیاز دارد که علی رغم درد کوتاه مدت ، بودجه را به طرز جسورانه ای محکم کند. اما ژاپن بزرگترین وام دهنده جهان با بزرگترین ذخایر بین المللی است و برای تأمین مالی تراز پرداخت نیازی به وام صندوق بین المللی پول ندارد. بنابراین ژاپن نیازی به گوش دادن به صندوق بین المللی پول ندارد. شاید مشکل این باشد.
شاید شما می خواهید بدانید که من درباره وضعیت فعلی ژاپن چه فکر می کنم؟
ایده من در مورد رکود ژاپن کمی متفاوت از دیدگاه محبوب است. احساس می کنم بحث زیادی در مورد چگونگی جلوگیری از مارپیچ تورم وجود دارد. شاید ژاپن دقیقاً به دلیل چنین اقدامات ضد رکود اقتصادی در رکود طولانی قرار بگیرد.
همانطور که در این دوره یاد گرفتیم ، ژاپن چند حباب بزرگ در تاریخ را تجربه کرد.
تورم در اوایل میجی در اوایل دهه 1880 با تورم ماتسوکاتا به عمد متوقف شد. پس از آن ، اولین رونق شرکت رخ داد و پویایی بخش خصوصی رونمایی شد. انقلاب صنعتی ژاپن آغاز شد.حباب WW1 بسیار بزرگ بود. پس از ترک این حباب ، دولت و بانک ژاپن نتوانستند بانک ها و بنگاه های بد را از بین ببرند. اقتصاد ژاپن کاهش یافته و وام های غیر عامل جمع شده است. سرانجام منجر به بحران بانکی در سال 1927 شد.
در سال 1930 ، وزیر دارایی اینو با ایجاد عمداً رکود اقتصادی و بازگشت به نرخ ارز بیش از حد ارز ، شرکت های ناکارآمد را از بین برد. این همزمان با افسردگی جهانی بود و شوک شدید بود. شاید آقای اینو بیش از حد آن را انجام داده باشد. اما پس از غلبه بر افسردگی ، اقتصاد ژاپن از سال 1934 تا 1936 به شدت رشد کرد.
در دوره پس از جنگ ، به دنبال تثبیت خط داج و حباب جنگ کره ، اقتصاد ژاپن در اوایل دهه 1950 بسیار پر هزینه و بی رقابت شد. دولت و بانک ژاپن به جای وثیقه شرکت های ضعیف یا کاهش نرخ ارز ، موضع تنگاتنگی کلان را اتخاذ کردند و از بنگاهها خواستند که "منطقی" شوند (بازسازی و سرمایه گذاری در فناوری جدید). چند سال بعد ، ژاپن وارد دوره رشد بالا شد.
به نظر می رسد که هر حباب بیش از حد و تعداد زیادی از بنگاه ها و پروژه های ناکارآمد ایجاد می کند. مگر اینکه این موارد حذف شوند ، ظهور پویایی جدید دشوار است. منابع انسانی و مالی بیش از حد و همچنین توجه سیاست ها در بانک ها و شرکت های ناامید کننده قفل شده اند. بهترین کاری که دولت می تواند برای احیای اقتصاد انجام دهد ، خلاص شدن از شر آنها است. من فکر می کنم این مؤثرتر از سیاست هایی برای ارتقاء آن ، سرمایه گذاری در مشاغل ، نوآوری تکنولوژیکی و غیره است-ما می توانیم این کارها را بیشتر به بخش خصوصی واگذار کنیم. اما در یک اقتصاد مبتنی بر بازار ، دولت نمی تواند به بنگاه های شخصی بگوید که درها را ببندند. کارآمدترین (اما بسیار دردناک) برای از بین بردن بنگاه ها و پروژه های بد ، رکود عمیق اما نسبتاً کوتاه (1-2 سال) است. به عنوان وزرای دارایی ، آقای ماتسوكاتا و آقای اینو چنین سیاستی را اجرا كردند. اما امروز ، هیچ سیاستمداران ژاپنی یا اقتصاددانان رسمی این پیشنهاد را ندارند که آن را پیشنهاد دهند ، چه رسد به این که در واقع این کار را انجام دهیم. علاوه بر این ، هیچ حزب سیاسی برای حمایت از چنین سیاست ریاضتی وجود ندارد (برخلاف حزب مینسی قبلاً). ما فقط LDP داریم که مانند مهمانی Seiyukai است.
امروزه سیاست های مالی و پولی ژاپنی فراتر از حد آنها گسترش یافته است. محرک های بیشتر فقط به جای بهبود آن ، اقتصاد ژاپن را بدتر می کنند. هر دو هدف قرار دادن تورم و استهلاک ین در این شرایط ایده های بدی هستند. اقدامات کلان اقتصادی تاکنون مانع از وقوع رکود بسیار عمیق شده است. این دقیقاً به همین دلیل است که اقتصاد ژاپن برای همیشه با بیش از حد و پروژه های ناکارآمد ناراحت است-و وضعیت ضعیف اقتصادی ادامه دارد.
بین درد کوتاه مدت و رکود طولانی مدت معامله ای وجود دارد. شاید ما به درد کوتاه مدت بیشتری نیاز داشته باشیم. ژاپن مانند بیمار است که از یک اتاق عمل می ترسد. او هیچ درد و خطر نمی خواهد. بنابراین بیماری او هرگز درمان نمی شود.
در سال 2004 ، به لطف تقاضای قوی چینی و آمریکایی ، ژاپن از رونق مینی صادرات لذت می برد و دولت پیروزمند است. آیا این بدان معنی است که پاکسازی سمت تأمین دیگر لازم نیست؟زمان خواهد گفتبه هر حال ، من بیشتر به پتانسیل رشد بلند مدت اقتصاد ژاپن علاقه مندم و نه مراحل چرخه ای تقاضای جهانی.
شاید متوجه شده باشید که دیدگاه من اساساً مشابه پروفسور بانو (جعبه در سخنرانی 8) است.
Ohno ، Kenichi ، "Nihon Keizai ، Micro Karano Saisei O" (تجدید اقتصاد ژاپن از پاکسازی خرد اقتصادی آغاز می شود) ، نیهون Keizai Shimbun ، 31 دسامبر 2002.
Yoshitomi ، Masaru ، Nihon Keizai no Shinjitsu: Tsusetsu o Koete (حقیقت اقتصاد ژاپن: فراتر از دیدگاه های محبوب) ، Toyo Keizai Shimposha ، 1998.
آموزش مقدماتی فارکس...
برچسب :
نویسنده : علیرام نورایی
بازدید : <-PostHit->