ساختار سرمایه به ترکیبی از بدهی ، سهام ترجیحی و سهام مشترک استفاده شده توسط یک شرکت برای تأمین بودجه عملیات و خرید دارایی اشاره دارد.
اصطلاح "ساختار سرمایه" یا "سرمایه گذاری" به تخصیص بدهی ، سهام ترجیحی و سهام مشترک توسط شرکتی که برای تأمین نیازهای سرمایه در گردش و خریدهای دارایی استفاده می شود ، اشاره دارد.
افزایش سرمایه در خارج می تواند برای شرکت هایی که به دنبال فراتر از یک مرحله رشد خاص و ادامه فعالیت خود هستند ، به یک ضرورت تبدیل شود.
با استفاده از درآمد حاصل از بدهی و صدور سهام ، یک شرکت می تواند عملیات ، نیازهای سرمایه در گردش روزانه ، هزینه های سرمایه ، کسب مشاغل و موارد دیگر را تأمین کند.
شرکت ها می توانند سرمایه خارج از کشور را به شکل بدهی یا حقوق صاحبان سهام انتخاب کنند.
فرمول تعیین ساختار سرمایه یک شرکت ، که به شکل درصد بیان شده است ، به شرح زیر است.
ساختار سرمایه (٪) = وزن عدالت مشترک (٪) + وزن بدهی (٪) + وزن سهام ترجیحی (٪)
در کل ، مقدار حاصل باید برابر 1 یا 100 ٪ باشد.
تأمین مالی بدهی به طور کلی به عنوان منبع "ارزان تر" تأمین مالی از حقوق صاحبان سهام ، که می تواند به مالیات نسبت داده شود ، از جمله سایر عوامل تلقی می شود. بر خلاف سود سهام ، پرداخت بهره از مالیات بر مالیات است و به اصطلاح "سپر مالیاتی بهره" به عنوان درآمد مشمول مالیات یک شرکت (و میزان مالیات موقت) کاهش می یابد.
با تصمیم به افزایش سرمایه بدهی ، کنترل سهامداران موجود در مالکیت شرکت نیز محافظت می شود ، مگر اینکه گزینه ای برای بدهی برای تبدیل به سهام (یعنی بدهی قابل تبدیل) وجود داشته باشد.
هر چیز دیگری که مساوی باشد ، درصد کل بودجه که توسط سرمایه گذاران سهام کمک می کند ، کمتر است ، ریسک اعتباری بیشتری که وام دهندگان باید تحمل کنند.
اگر بازده سرمایه گذاری (ROI) در مورد بدهی های بدهی (و درآمد بیشتری کسب می کند) از هزینه بهره و بازپرداخت اصلی ، تصمیم شرکت برای ریسک کردن سهام سهامداران پرداخت شده است.
با این حال ، روند نزولی بدهی ، هزینه مورد نیاز وام و اوراق قرضه و همچنین پرداخت استهلاک اجباری وام ها است. دومی برای وام دهندگان ارشد بدهی مانند بانک های شرکت ها بسیار رایج تر است ، زیرا این وام دهندگان ریسک پذیر در اولویت نگه داشتن سرمایه به احتمال زیاد شامل چنین مقرراتی در این توافق نامه هستند.
بدهی ارشد اغلب بدهی های امن ارشد نامیده می شود ، زیرا میثاق می تواند به توافق نامه وام متصل باشد - هرچند میثاق های محدود کننده دیگر در محیط اعتباری فعلی هنجار نیستند.
حرفه خود را با شناخته شده ترین برنامه سرمایه گذاری سهام خصوصی در جهان سطح کنید. ثبت نام برای گروه 1 مه - 25 ژوئن باز است.
وام گیرنده باید در پایان بلوغ بدهی ، مدیر باقی مانده را به طور کامل بازپرداخت کند - علاوه بر پرداخت هزینه بهره در طول زندگی وام.
تاریخ سررسید نشان می دهد که چگونه بدهی یک منبع تأمین مالی محدود بر خلاف عدالت است.
اگر شرکت نتواند مدیر اصلی را در بلوغ بازپرداخت کند ، وام گیرنده اکنون به طور پیش فرض فنی است زیرا این امر تعهد قراردادی را برای بازپرداخت وام دهنده به موقع نقض کرده است. از این رو ، شرکت هایی با ساختار سرمایه بسیار اهرمی نسبت به مبلغی که جریان نقدی رایگان آنها (FCFS) می توانند به طور مکرر در ورشکستگی به پایان برسند.
در چنین مواردی ، ساختار سرمایه ناپایدار ، بازسازی مالی را لازم می کند ، جایی که بدهکار سعی می کند با کاهش بار بدهی ، ترازنامه خود را "اندازه راست" کند-همانطور که با طلبکاران خارج از دادگاه یا در دادگاه مذاکره می شود.
اگر بدهی شروع به بخش بیشتری از ساختار سرمایه کند ، میانگین وزن متوسط سرمایه (WACC) در ابتدا به دلیل قابلیت اعتبار مالیاتی بهره کاهش می یابد (یعنی "سپر مالیاتی بهره").
هزینه بدهی پایین تر از هزینه سهام به دلیل هزینه بهره-یعنی هزینه وام بدهی است-کسر مالیات است ، در حالی که سود سهام به سهامداران نیست.
WACC تا زمان رسیدن به ساختار بهینه سرمایه ، جایی که WACC کمترین آن است ، کاهش می یابد.
فراتر از این آستانه ، پتانسیل پریشانی مالی مزایای مالیاتی اهرم را جبران می کند و باعث افزایش خطر برای همه ذینفعان شرکت می شود. بنابراین ، صدور بدهی نه تنها بر هزینه بدهی بلکه هزینه سهام نیز تأثیر می گذارد زیرا با افزایش بار بدهی ، ریسک اعتباری شرکت افزایش می یابد.
این امر به ویژه برای دارندگان سهام ، که در انتهای ساختار سرمایه قرار دارند ، نگران کننده است ، به این معنی که آنها کمترین ادعای اولویت را تحت یک سناریوی انحلال نشان می دهند (و در صورت ورشکستگی کمترین احتمال برای بازپرداخت بودجه را دارند).
سرانجام ، در حالی که سهامداران صاحبان جزئی شرکت بر روی کاغذ هستند ، مدیریت هیچ تعهدی برای صدور سود سهام ندارد ، بنابراین افزایش قیمت سهام اغلب می تواند تنها منبع درآمد باشد.
با این حال ، قیمت سهم (و سود سرمایه) صعودی کاملاً متعلق به دارندگان سهام است ، در حالی که وام دهندگان فقط از طریق بهره و استهلاک اصلی مبلغ ثابت دریافت می کنند.
شرکت های اولیه به ندرت بدهی خود را در ترازنامه خود حمل می کنند ، زیرا پیدا کردن یک وام دهنده علاقه مند با توجه به پروفایل ریسک آنها چالش برانگیز است.
در مقابل ، اگر یک وام گیرنده یک شرکت بالغ و مستقر با سابقه سودآوری تاریخی و چرخه کم باشد ، وام دهندگان به مراتب بیشتر مذاکره می کنند و شرایط وام مطلوب را ارائه می دهند.
در نتیجه ، مرحله یک شرکت در چرخه زندگی خود ، به همراه مشخصات جریان نقدی خود برای حمایت از بدهی در ترازنامه خود ، مناسب ترین ساختار سرمایه را دیکته می کند.
اکثر شرکت ها به دنبال یک ساختار سرمایه "بهینه" هستند که در آن ارزش کل شرکت در حالی که هزینه سرمایه به حداقل می رسد ، به حداکثر می رسد.
با این گفته ، هدف اکثر شرکت ها تعادل در بین مزایای بدهی (به عنوان مثال کاهش مالیات) و خطر ابتلا به اهرم بیش از حد است.
نرخ بازده مورد نیاز یا هزینه سرمایه ، حداقل نرخ بازدهی است که یک شرکت باید کسب کند تا نرخ بازده بازده مورد نیاز ارائه دهندگان سرمایه را برآورده کند.
هزینه سرمایه وزن هر منبع بودجه در کل سرمایه شرکت (و هزینه های جداگانه هر مؤلفه) را تشکیل می دهد.
جریان های نقدی آینده مورد انتظار باید با استفاده از نرخ تخفیف مناسب - یعنی هزینه سرمایه - برای هر منبع سرمایه ای شخصی تخفیف یابد.
در واقع ، هرچه هزینه سرمایه پایین تر (یعنی نرخ تخفیف "مخلوط") ، ارزش فعلی (PV) جریان نقدی رایگان آینده شرکت بیشتر خواهد بود.
نسبت اهرم می تواند سطح اعتماد به نفس یک شرکت به بدهی به دارایی های مالی را اندازه گیری کند و تعیین کند که آیا جریان نقدی عملیاتی شرکت تولید شده توسط پایه دارایی آن برای هزینه های بهره و سایر تعهدات مالی کافی است.
آموزش مقدماتی فارکس...
برچسب :
نویسنده : علیرام نورایی
بازدید : <-PostHit->