1 در حالی که توسعه مالی و تأثیرات آن بر رشد اقتصادی توجه قابل توجهی را در ادبیات به خود جلب کرده است ، کار بسیار کمتری در رابطه بین تعمیق مالی و نوسانات کلان اقتصادی انجام شده است. آیا سیستم مالی یک کمک فنر یا تقویت کننده شوک است؟آیا مواردی مانند "مالی بیش از حد" وجود دارد؟[1] بحران مالی سال 2008 این سؤالات را به خط مقدم بازگرداند. برخی از مطالعات همچنین اهمیت احتمالی ساختار سیستم مالی - چه واسطه گری مالی را از طریق بانک ها یا از طریق بازارها انجام می شود - برای نوسانات کلان اقتصادی بررسی کرده اند. تئوری پیش بینی های متناقض را ارائه می دهد ، و نتایج تجربی نیز مخلوط شده است.
2 هرچند ، ثبات کلان اقتصادی پیش نیاز برای رشد بادوام ، پایدار و فراگیر است. علاوه بر این ، مشاهده شده است که ، به طور متوسط ، اقتصادهای در حال رشد سریع لزوماً در اوقات خوب سریعتر از سایرین رشد نمی کنند اما می توانند مقاومت بیشتری داشته باشند و میزان رکود را در اوقات بد محدود کنند. بین سالهای 1950 و 2011 ، بیشتر رشد نسبتاً سریعتر از کشورهای با درآمد بالا ناشی از رشد سریعتر بلکه از کوچک شدن کمتر و کمتر از کشورهای کم درآمد است (بانک جهانی ، 2017). بنابراین ، درک این موضوع که چه چیزی به نوسانات اقتصادی اقتصادی کمک می کند و شناسایی راه های بهبود مقاومت جهانی کشورها بسیار مهم است.
میانگین 3on ، بیشتر نوسانات رشد توضیح داده شده از عوامل خارجی ناشی می شود ، که به نوبه خود عمدتاً نتیجه شرایط نوسانات تجارت است (بانک جهانی ، 2018). این امر به ویژه در کشورهایی که تجارت در طیف وسیعی از محصولات ، مانند کشورهای کوچک (Easterly و Kraay ، 2000) و کشورهای دارای منابع متمرکز است ، متمرکز شده است. شوک های مثبت باعث افزایش تقاضای داخلی می شوند ، که به دلیل واکنش داخلی به تقاضای داخلی بالاتر ، به رشد اقتصادی بالاتری تبدیل می شود. در مقابل ، شوک های منفی منجر به انقباض تقاضای داخلی و در نهایت رشد اقتصادی پایین می شود. کانال انتقال نیز می تواند از طریق هزینه های تولید داخلی و تأثیر مستقیم تری بر طرف عرضه ایجاد شود.
4 در این زمینه ، بررسی پرونده کشورهای کم درآمد (LIC) از اهمیت ویژه ای برخوردار است. LIC ها به طور فزاینده ای در اقتصاد جهانی ادغام شده اند (شکل 1) ، نشان می دهد که اثر اقتصادی شرایط نوسانات تجاری با کمال تنوع ، تقویت می شود. به طور متوسط ، LIC همچنین شرایط بالاتری از نوسانات تجارت را نشان می دهد. با این حال ، بخش های مالی آنها کم عمق باقی مانده و توسعه آنها با گذشت زمان رکود کرده است (شکل 2). آیا باید نگران این عدم تطابق باشیم؟آیا باید تلاش بیشتری برای توسعه بخش های مالی در LIC ها انجام شود تا آنها را نسبت به شوک های خارجی مقاوم تر کند و به آنها اجازه دهد ضمن محدود کردن نقاط ضعف آن ، از مزایای جهانی سازی بیشتر بهره بگیرند؟
شکل 1

توجه: باز بودن تجارت نسبت مبلغ صادرات و واردات به تولید ناخالص داخلی است. شرایط نوسانات تجارت ، انحراف استاندارد از باقیمانده ورود به سیستم تجارت نسبت به روند بلند مدت آن است (به بخش 3 مراجعه کنید).
منابع: شاخص های توسعه جهانی و محاسبات نویسندگان. شکل 2

منابع: مجموعه داده های توسعه مالی و ساختار (بک و همکاران ، 2000) و محاسبات نویسندگان.
مقاله 5 این هدف است که از چند طریق به ادبیات کمک کند. در مرحله اول ، تأثیر توسعه بخش مالی بر نوسانات رشد را بررسی می کند ، و به طور خاص به نظر شوک های تجاری برای تعیین میزان کاهش بخش مالی این شوک ها می پردازد. دوم ، آن را به LIC ها متمرکز می کند تا به نتایج قطعی تر در مورد نقش کمک فنر بالقوه بخش مالی برسد و نتایج را با یک نمونه گسترده تر مقایسه می کند. سوم ، سعی می کند نقش ساختار سیستم مالی - به ویژه ، بانکداری و توسعه بورس - را در انتقال شوک های خارجی به دست آورد.
6 نتایج ، به دست آمده با استفاده از روشهای مختلف اقتصاد سنجی (مدل جلوه های ثابت ، برآوردگر سیستم GMM و پیش بینی محلی) در نمونه ای از 38 LIC در طول دوره 1978-2012 ، از این فرضیه حمایت می کند که توسعه بخش بانکی به عنوان یک کمک فنر عمل می کند ، به ویژه توسطکاهش انتقال شرایط شوک های تجاری به نوسانات رشد در LICS. با این حال ، با رشد اقتصادها ، این اثر کاهش می یابد. در مقابل ، به نظر می رسد که توسعه بازار سهام نه کمک فنر و نه تقویت کننده شوک در بیشتر موارد است. عمیق تر شدن مالی حاصل از گسترش بخش بانکی نه تنها با استدلال معمول دسترسی بهتر به امور مالی ، بلکه در برابر مقاومت بیشتر در مواجهه با شوک های خارجی ، به ویژه در مراحل اولیه توسعه اقتصادی ، همراه خواهد بود.
7 در آنچه در زیر آمده است ، بخش 2 ادبیات مربوط به این موضوع را مرور می کند. بخش 3 سپس داده ها را مورد بحث قرار می دهد و روش مورد استفاده را شرح می دهد. بخش های 4 و 5 نتایج را ارائه می دهند. و بخش 6 با پیامدهای سیاست نتیجه می گیرد.
8 در یک طرف ، عمیق تر شدن مالی امکان متنوع سازی خطرات ، مدیریت نوسانات و اطمینان از وقایع غیر منتظره را فراهم می آورد (استیگلیتز ، 1974 ؛ Newbery ، 1977 ؛ اتکینسون و استیگلیتز ، 1980 ؛ تاونزند ، 1982 ؛ و باردان و همکاران ، 2000). علاوه بر این ، می توان ادعا کرد که سیستم های مالی توسعه یافته تر می توانند به سیاست های پولی در اجرای سیاست های ضد چرخه کمک کنند. این استدلال ها حاکی از آن است که بازارهای مالی عمیق تر شوک های خارجی را جذب کرده و اقتصاد را انعطاف پذیر تر می کنند.
9 از طرف دیگر ، موسسات مالی در زمینه هایی فعالیت می کنند که اطلاعات کامل اغلب در دسترس نیست. کارآفرینانی که به دنبال تأمین مالی هستند ، معمولاً اطلاعات بیشتری در مورد پروژه های خود نسبت به بانک ها دارند. در این زمینه ، تمایز بین پروژه ها با احتمالات مختلف موفقیت برای مؤسسات مالی دشوار است. این عدم تقارن اطلاعات به بانک ها نیاز دارد تا برنامه ها را به منظور اعطای وام فقط به امیدوار کننده ترین پروژه ها ، به نمایش بگذارند (سینگ ، 1992).
10 با این حال ، وام دهنده نمی تواند به سادگی به افزایش نرخ بهره متکی باشد. همانطور که استیگلیتز و ویس (1981) نشان داده اند ، افزایش نرخ بهره که در وام ها شارژ می شود ممکن است بر ترکیب استخر وام گیرندگان تأثیر منفی بگذارد. بازگشت مورد انتظار به وام دهنده به احتمال بازپرداخت بستگی دارد ، بنابراین وام دهنده دوست دارد وام دهندگان را که احتمال بازپرداخت بیشتری دارند ، شناسایی کند. با این حال ، کسانی که مایل به وام گرفتن با نرخ بهره بالا هستند ، ممکن است خطرناک تر باشند: آنها مایل به وام گرفتن با نرخ بهره بالا هستند زیرا احتمال بازپرداخت وام را پایین می دانند. برای بازده مورد انتظار ، افزایش نرخ بهره باعث می شود پروژه های کم خطر ابتدا از بین بروند و تنها برنامه های خطرناک در استخر باقی بمانند.
11 لندرها می توانند به وثیقه احتیاج داشته باشند ، که در صورت پیش فرض کارآفرین ، هزینه ای را تحمیل می کند. از آنجا که احتمال شکست برای پروژه های پرخطر بیشتر است ، استفاده از همان سطح وثیقه باعث کاهش بازده مورد انتظار این پروژه ها بیش از پروژه های کم خطر می شود. Bester (1985) نشان داد كه وام دهندگان می توانند در تلاش برای دستیابی به مرتب سازی كامل ، قراردادهای جذاب متناسب با پروفایل های مختلف وام گیرندگان را طراحی كنند.
12 در این زمینه ، شوک های منفی به ارزش خالص وام گیرندگان ، نوسانات کلان اقتصادی را تقویت می کند (برنانک و گرتلر ، 1990 ؛ گرینوالد و استیگلیتز ، 1991). طبق نظریه "شتاب دهنده مالی" همانطور که در برنانک و گرتلر (1989) و کیوتاکی و مور (1997) بیان شده است ، به عنوان مثال ، در حین رونق ، ارزش خالص وام گیرندگان ، افزایش دسترسی آنها به امور مالی ، افزایش سرمایه گذاری و تولید فراتر از سطحاینکه جریان نقدی آنها یا توانایی تأمین مالی داخلی آنها مجاز باشد. در مقابل ، در حین شلوغی ، ارزش خالص وام گیرندگان کاهش می یابد و دسترسی آنها به امور مالی و مانع سرمایه گذاری و بازده را محدود می کند. شرایط شوک های تجاری از طریق این کانال ها به طور مستقیم بر توانایی وام گیرندگان در دسترسی به امور مالی تأثیر می گذارد.
از نظر 13 ، ارائه دهندگان وام می توانند در جمع آوری اطلاعات اضافی در مورد پروژه ها به منظور درک بهتر از احتمال موفقیت برای یک پروژه خاص ، سرمایه گذاری کنند (Deviey ، 1986 ؛ Singh ، 1994 ؛ 1997). در همین راستا ، چندین نویسنده استدلال کرده اند که بانک ها بهتر از بازارها برای حل این مشکلات اطلاعاتی قرار می گیرند. به عنوان مثال ، الماس (1984) ، بوت و تاکور (1997) ، بوید و پرسکات (1986) و راماکریشنان و تاکور (1984) بر نقش اساسی که بانک ها در از بین بردن عدم تقارن اطلاعات ایفا می کنند و از این طریق بهبود تخصیص منابع را تأکید می کنند.
14furthermore ، بانک ها غالباً روابط نزدیک و طولانی مدت با بنگاه ها برقرار می کنند و محدودیت های جریان نقدی را در گسترش فعالیت موجود بنگاه ها ، با نتایج مثبت برای رشد اقتصادی سهولت می دهند (هوشی و همکاران ، 1991). در مقابل ، استدلال شده است که بازارها پیشرفت های یکسانی را ایجاد نمی کنند (Bhide ، 1993 ؛ Stiglitz ، 1985). به عنوان مثال ، استیگلیتز (1985) استدلال می کند که بازارهای به خوبی توسعه یافته به سرعت و اطلاعات عمومی را فاش می کنند ، و این باعث می شود انگیزه های سرمایه گذاران انفرادی برای به دست آوردن اطلاعات کاهش یابد. هنگامی که با شرایط خالص وام گیرندگان از بین بردن شوک تجاری روبرو می شوند ، بانک ها بهتر می توانند اثرات منفی را در دسترسی به تأمین مالی خارجی محدود کنند. بنابراین یک سیستم مالی مبتنی بر بانک نسبت به یک بازار مستقر در بازار مقاوم تر خواهد بود.
15 نفر از وام گیرندگان به همان روش تحت تأثیر شوک تجاری تحت تأثیر قرار می گیرند و بانک ها می توانند بهتر باشند خطرات را به اشتراک بگذارند. بانک ها ممکن است در تأمین نقدینگی ، به ویژه در مراحل اولیه توسعه ، مزایای مقایسه ای داشته باشند. در LICS ، بنگاه های بخش صادرات بیشتر از سایرین قابل اعتبار هستند و از این رو ممکن است دسترسی بهتری به منابع خارجی تأمین مالی داشته باشند. شرایط نامطلوب شوک های تجاری می تواند باعث انقباض تولید بنگاهها در بخش صادرات شود و به طور بالقوه محدودیت های مالی را تشدید می کند. بانک ها با تهیه وام های کوتاه مدت ، این شرکت ها را قادر می سازند تا نوسانات اقتصادی را صاف کنند ، زیرا انقباض خروجی کمتر از آن چیزی است که اگر بنگاه ها فقط به جریان نقدی داخلی برای سرمایه در گردش خود اعتماد داشته باشند ، کمتر از آن خواهد بود. همانطور که توسط Raddatz (2006) اشاره شد ، بانکها برای تأمین نقدینگی (به عنوان مثال در قالب خطوط اعتباری) از بازارهای طول بازو ، به ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته از اهمیت بیشتری برخوردار هستند. تأمین وام ضد چرخه توسط بانک ها نشان دهنده توانایی آنها در جمع آوری منابع و اجازه به اشتراک گذاری ریسک با سایر بخش هایی است که مشمول همان چرخه تجارت نیستند. این مکانیسم همچنین در مورد سرمایه گذاری بنگاهها صدق می کند. از آنجا که پروژه های سرمایه گذاری بزرگ به تأمین مالی داخلی و خارجی نیاز دارند ، دسترسی بهتر به اعتبار به شرکتهای درگیر در صادرات امکان می دهد کمتر به جریان نقدی داخلی برای تصمیمات سرمایه گذاری وابسته شوند ، بنابراین از سرمایه گذاری مهم در برابر شرایط نوسانات تجاری محافظت می کنند.
16 اهمیت یک سیستم مالی مبتنی بر بازار در مقابل بانک ممکن است به موسسات موجود بستگی داشته باشد. براساس این دیدگاه ، اقتصادها فقط با تقویت چارچوب نهادی خود ، از تبدیل شدن به بازار بیشتر بهره مند می شوند (لوین ، 2002). Gerschenkron (1962) ، Boyd and Smith (1998) و Rajan and Zingales (1999) تأکید می کنند که بانک ها می توانند بنگاه ها را به طور مؤثر مجبور کنند تا از قراردادهای خود نسبت به بازارهای اتمی گرایش پیدا کنند و بنابراین در کشورها در مراحل اولیه توسعه و با آنها به ویژه در کشورها مهم خواهند بود. قابلیت های اجرای قرارداد ضعیف. با بالغ شدن موسسات در کشورها ، تبادل اطلاعات کارآمدتر می شود و هزینه وام گیرندگان غربالگری را کاهش می دهد و مزیت مقایسه ای بانک ها را در مقایسه با بازارها از بین می برد.
17 ، از نظر تئوری ، با توجه به سطح مشخصی از توسعه اقتصادی و نهادی ، بانک ها ممکن است در برخورد با عدم تقارن اطلاعات نسبت به بازارها مزیت داشته باشند. اگر این درست باشد ، یک سیستم مالی مبتنی بر بانک می تواند بهتر باشد تأثیر شرایط نامطلوب شوک های تجاری را بر ارزش خالص مشتری خود مدیریت کند و یا حداقل محدود کند-میزان قطع آنها از تأمین مالی یاحتی قادر به ارائه نقدینگی لازم برای آنها باشید. هرچه یک ساختار مالی بیشتر مبتنی بر بانک باشد ، بیشتر قادر به جذب به جای تقویت شوک ها است. با این حال ، این رابطه ممکن است غیر خطی باشد: هرچه نهادهای یک کشور قوی تر می شوند و اقتصاد آن ثروتمندتر می شود ، نقش بانک ها به عنوان کمک فنر می تواند کاهش یابد.
18 ابهام نظری در واگرایی نتایج تجربی منعکس شده است. با نگاهی به داده های پانل جمع ، Denizer و همکاران.(2002) و فریرا دا سیلوا (2002) نشان می دهند که عمق مالی - به ویژه ، توسعه بخش بانکی - با نوسانات پایین تر از تولید ، سرمایه گذاری و مصرف همراه است. Tiryaki (2003) و Beck et al.(2006) ، برعکس ، هیچ رابطه قوی بین توسعه بخش بانکی و نوسانات رشد پیدا نمی کند.
19 تجزیه و تحلیل تجربی دیگر شواهدی از رابطه غیرخطی ، U شکل ، بین توسعه بخش بانکی و نوسانات کلان اقتصادی ارائه می دهد. برخی از نویسندگان استدلال می کنند که نوسانات کلان اقتصادی در ابتدا کاهش می یابد تا زمانی که آستانه خاصی از توسعه بخش بانکی حاصل شود و پس از آن افزایش یابد (Easterly et al. ، 2001 ؛ Dabla-Norris and Srivisal ، 2013). شواهدی از بحران های مالی جهانی اخیر از این دیدگاه پشتیبانی می کند که اگرچه عمق مالی می تواند با نوسانات پایین تر مربوط به شوک های بخش واقعی همراه باشد ، اما می تواند با شوک های بخش مالی و در نتیجه نوسانات کلان همبستگی مثبت داشته باشد. این آستانه نسبتاً زیاد است ، با این حال ، همانطور که فقط در اقتصادهای پیشرفته مشاهده شده است. برعکس ، کونیه (2015) به نتیجه گیری برعکس می رسد ، یعنی اینکه وقتی بخش بانکی ضعیف توسعه یافته یا بسیار پیشرفته است ، به ثبات اقتصادی کمک می کند ، در حالی که وقتی در وسط قرار دارد ، به نوسانات کمک می کند.
20مطالعات تجربی که به داده های سطح صنعت نگاه می کنند، از نقش تثبیت کننده ای که بانک ها می توانند ایفا کنند، حمایت می کنند، به ویژه برای شرکت هایی که شدیداً به تأمین مالی خارجی وابسته هستند یا به مقادیر زیادی نقدینگی نیاز دارند. لارین (2006) از داده های شرکت استفاده می کند و دریافت که بدهی های کوتاه مدت با افزایش عمق مالی کمتر با فروش و موجودی ها مرتبط است، بنابراین از این ایده حمایت می کند که توسعه بخش بانکی نقش ضربه گیر را بازی می کند. اگرچه نویسنده دریافته است که یک بازار سهام با عملکرد خوب، اثر کاهش دهنده ای بر نوسانات تولید دارد، اما تأثیر بانک ها بزرگ تر و قابل توجه تر است. به طور مشابه، راداتز (2006) نشان می دهد که برخلاف توسعه بازار سهام، توسعه بخش بانکی منجر به کاهش نوسانات تولید صنعتی - به ویژه در مورد بخش های صنعتی با نیازهای نقدینگی بالا - می شود که عمدتاً از طریق کاهش واریانس نسبیرشد تولید هر شرکتنتایج مشابهی توسط Huang و همکاران به دست آمده است.(2014).
21مطالعات کمتری بر این سوال متمرکز شده اند که آیا بخش مالی اثرات شوک های تجاری بر نوسانات تولید را تقویت می کند یا می کاهد. بک و همکاران با استفاده از داده های پانل کل.(2006) و Dabla-Norris و Srivisal (2013) اصطلاح تعامل بین عمق مالی و شرایط نوسانات تجاری را بررسی می کنند. Dabla-Norris و Srivisal (2013) که به نمونه بزرگی از اقتصادهای پیشرفته و در حال توسعه نگاه می کنند، شواهد قوی پیدا کردند که سیستم های بانکی عمیق تر به عنوان جاذب شوک عمل می کنند و اثرات منفی شرایط تجارت بر نوسانات اقتصاد کلان را کاهش می دهند. با این حال، بک و همکاران.(2006)، که نمونه کوچکتری از کشورهای با درآمد پایین، متوسط و بالا را بررسی می کند، ضرایب به طور کلی ناچیز در تعامل بین توسعه واسطه های مالی و شرایط نوسانات تجاری پیدا می کند که شواهد ضعیفی را برای اثر کاهنده توسعه واسطه های مالی نشان می دهد. بر تاثیر شرایط نوسانات تجاری
22 نهایی ، با توجه به ساختار سیستم مالی ، Denizer و همکاران.(2002) شواهدی ارائه می دهد که ساختار سیستم مالی در توضیح نوسانات کلان اقتصادی اهمیت دارد. نویسندگان با نگاهی به پانلی از اقتصادهای پیشرفته و در حال توسعه ، پیشنهاد می کنند که بخش های مالی که بیشتر به بازار سهام متکی هستند ، با نوسانات مصرف بیشتر همراه هستند. به همین ترتیب ، یه و همکاران.(2013) مشاهده می کند که کشورهای مستقر در بازار بیشتر از کشورهای مستقر در بانک از رشد اقتصادی سریعتر برخوردار هستند ، اما در دراز مدت بیشتر از نوسانات اقتصادی رنج می برند. در سطح کشور ، وی و کنگ (2016) نشان می دهند که ، در مورد چین ، عمق مالی مبتنی بر بانک باعث کاهش نوسانات تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی می شود ، در حالی که توسعه بازار سهام هیچ تأثیر مداوم ندارد. با این حال ، هیچ یک از این مطالعات بررسی نمی کند که آیا ساختار سیستم مالی تأثیر شرایط شوک های تجاری را تقویت می کند یا تضعیف می کند.
مطالعه 23this بر روی نمونه ای از 38 کشور کم درآمد (LIC) در دوره 1978-2012 متمرکز شده است.[2] تعریف LIC از بانک جهانی پیروی می کند و براساس سطح درآمد ناخالص ملی (GNI) سرانه است. ما نمونه را به 121 کشور در حال توسعه در برخی از مشخصات گسترش می دهیم تا ارزیابی کنیم که آیا نتایج خاص برای LICS است یا اینکه آیا آنها نیز به طور گسترده تر در سایر گروه های با درآمد اعمال می شوند. دوره مطالعه ، که با در دسترس بودن داده ها دیکته می شود ، هر یک به هفت دوره زیر 5 سال تقسیم می شود. با وجود اندازه کوچک نمونه ما ، ساختار پانل امکان دستیابی به تعداد بیشتری از مشاهدات را نسبت به یک طراحی متقاطع امکان پذیر می کند ، در حالی که میانگین داده ها در زیر دوره های فرعی به صاف کردن سر و صداهای کمک می کند.
24 ایده اصلی این مطالعه بررسی نقش توسعه مالی - هم بخش بانکی و هم توسعه بازار سهام - در انتقال شوک های خارجی ، کنترل سایر عواملی است که ممکن است بر نوسانات رشد تأثیر بگذارد. با توجه به اینکه این تئوری پاسخ واضح و روشن ارائه نمی دهد ، تجزیه و تحلیل تجربی می تواند به تعیین جهت و بزرگی تأثیر کمک کند. برای این منظور ، این مطالعه یک مدل خطی را در Kpodar و Imam (2016) با مشخصات زیر اتخاذ می کند:

26 جایی که اشتراک های I و T به ترتیب کشور و دوره زمانی را نشان می دهند ، Vgrowth بیانگر نوسانات رشد تولید ناخالص داخلی واقعی است ، VTOT نوسانات شرایط تجارت است ، Findev شاخص توسعه مالی است ، x مجموعه ای از متغیرهای کنترل از جمله سطح تولید ناخالص داخلی در هرCapita ، باز بودن تجارت (اندازه گیری شده توسط مبلغ صادرات و واردات تقسیم شده توسط تولید ناخالص داخلی) ، نوسانات مالی ، نوسانات تورم ، ثبات سیاسی (شاخص ساخته شده توسط بانک جهانی) و سهم ارزش افزوده کشاورزی در تولید ناخالص داخلی. U اثر خاص کشور است و ε اصطلاح خطا است.
27 برای اندازه گیری توسعه مالی ، ما از شاخص های توسعه بخش بانکی و توسعه بازار سهام استفاده می کنیم تا ببینیم آیا ارتباط متمایز با نوسانات رشد وجود دارد یا خیر. برای توسعه بخش بانکی ، از نسبت اعتبار خصوصی و نسبت نقدینگی به عنوان شاخص استفاده می شود ، در حالی که توسعه بازار سهام توسط نسبت سرمایه بازار و نسبت ارزش معامله کل ارائه می شود. نوسانات مالی با نوسانات نسبت اعتبار خصوصی یا نسبت نقدینگی اندازه گیری می شود.
28 متغیرهای مورد علاقه متغیر عمق مالی مستقل و تعامل آن با شرایط نوسانات تجارت است. ضریب منفی در متغیر تعامل ، این فرضیه را پشتیبانی می کند که توسعه مالی به عنوان یک کمک فنر عمل می کند ، در حالی که یک علامت مثبت نشان می دهد که عمق مالی در واقع شوک های خارجی را تشدید می کند. یک تفسیر مشابه در مورد متغیر عمق مالی مستقل اعمال می شود ، اما با این تفاوت که این اثر به ماهیت شوک مشمول نیست.
29 برای متغیرهای دیگر ، و مطابق با یافته های قبلی در ادبیات ، ما انتظار داریم که شرایط شوک های تجاری با نوسانات رشد ، به ویژه در LIC ها با تنوع اقتصادی پایین ، ارتباط مثبت داشته باشد. به طور مشابه ، سرانه تولید ناخالص داخلی می تواند با نوسانات رشد ارتباط منفی داشته باشد ، و نشان دهنده غلظت بالای بخش در بخش های پرخطر در مراحل اولیه توسعه است ، همانطور که توسط کره و تنریرو برجسته شده است (2007). باز بودن تجارت ممکن است تأثیر مبهم بر نوسانات خروجی داشته باشد ، زیرا این فرصت را برای تنوع و تقسیم ریسک بین المللی فراهم می کند ، اما همچنین باعث قرار گرفتن در معرض شوک های خارجی می شود. سهم ارزش افزوده کشاورزی در تولید ناخالص داخلی (پروکسی از شوک های مرتبط با آب و هوا) ، نوسانات مالی ، نوسانات تورم و انتظار می رود عدم ثبات سیاسی با نوسانات خروجی بالاتر ، تا حدودی به دلیل تأثیر مستقیم آنها بر اقتصادی همراه باشد. فعالیت ها بلکه به این دلیل که احتمالاً تصمیمات سرمایه گذاری را مختل می کنند و عدم قطعیت های اقتصادی ایجاد می کنند. جدول A1 (به پیوست مراجعه کنید) آمار خلاصه ماتریس همبستگی را ارائه می دهد ، با نشانه ضرایب همبستگی به طور گسترده مطابق با انتظارات.[3]
30 چگونه باید نوسانات اندازه گیری شود؟رویکرد سنتی در ادبیات تخصصی استفاده از انحراف استاندارد از نرخ رشد یک متغیر معین در یک دوره خاص است. با این حال ، این رویکرد به فرضیات قوی در مورد شکل عملکردی مؤلفه بلند مدت متکی است. به دنبال Kpodar و Imam (2016) و Chauvet و همکاران.(2018) ، ما در عوض از یک رویکرد انعطاف پذیر تر استفاده می کنیم ، با فرض اینکه مؤلفه بلند مدت از یک فرآیند AR (1) با یک روند به شرح زیر پیروی می کند:

32 سالi,tتولید ناخالص داخلی واقعی کشور من در زمان t و εآی تیاصطلاح خطا است

33 معادله (2) برای هر کشور با داده های سالانه در طی دوره 1978-2012 به ما امکان می دهد اصطلاح خطا را تخمین بزنیم ، که با توجه به شکل عملکردی فرض شده از مؤلفه بلند مدت ، مؤلفه چرخه ای لگاریتم تولید ناخالص داخلی واقعی را ضبط می کند:


35 مقدار مناسب LN است (yi,t) حاصل از معادله (2)

36 برای هر زیر دوره پنج ساله ، VGROWTH نوسانات رشد به عنوان انحراف استاندارد از مؤلفه چرخه ای محاسبه می شود ، همانطور که در زیر آمده است:

38
is the average of
over the sub-period.
39 این رویکرد این مزیت را دارد که ضرایب خاص کشور را در معادله (2) و همچنین کنترل وجود یک روند زمانی در این سریال کنترل می کند. در مقابل ، رویکرد استاندارد استفاده از انحراف استاندارد از نرخ رشد به عنوان معیار نوسانات رشد به طور ضمنی فرض می کند که ، در معادله (2) ، αمن = yi= 0 و βمن= 1 برای همه کشورها.
40 برای برآورد مدل ، از سه برآوردگر اقتصاد سنجی استفاده می شود: مدل جلوه های ثابت ، برآوردگر سیستم GMM و رویکرد پیش بینی محلی. برآوردگر اثرات ثابت امکان کنترل عوامل خاص کشور متغیر را که ممکن است بر نوسانات رشد تأثیر بگذارد ، امکان پذیر است و از این طریق خطر متغیرهای حذف شده را کاهش می دهد. با این حال ، مسائل درون زا ممکن است به دلیل متغیرهای حذف شده (با درج اثرات خاص کشور) ، خطاهای اندازه گیری و علیت معکوس ایجاد شود. به عنوان مثال ، ناپایداری رشد می تواند منجر به کاهش اعتبار به بخش خصوصی شود که بانک ها اعتبار و اعتبار در مقیاس در دوره های عدم اطمینان اقتصادی داشته باشند. به طور مشابه ، نوسانات خروجی می تواند رشد طولانی مدت سرانه را کاهش دهد ، همانطور که در رامی و رامی (1995) مشهود است. به عنوان تلاشی برای مقابله با مسائل احتمالی درون زا ، ما از برآوردگر سیستم GMM که توسط Blundell و Bond (1998) تهیه شده است استفاده می کنیم تا متغیرهای سمت راست را با تاخیر مناسب ساز کنیم. Blundell و Bond (1998) دریافتند که برآوردگر GMM سیستم ، که از داده های پانل تفاوت و مشخصات سطح استفاده می کند ، به طور قابل توجهی قوام و کارآیی تخمین ها را در مقایسه با برآوردگر GMM اول تمایز یافته که توسط Arellano و Bond (1991) تهیه شده است ، بهبود می بخشد. دلیل منطقی برای رویکرد پیش بینی محلی در یک بخش بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت زیرا شامل مشخصات مدل کمی متفاوت است و به داده های سالانه متکی است.
41 قبل از اقدام با تخمین های اقتصاد سنجی ، نگاهی گذرا به داده ها بینش های جالبی را ارائه می دهد. شکل 3 نشان می دهد که ، در نمونه LIC در نظر گرفته شده ، افرادی که دارای سیستم بانکی عمیق تر هستند ، بدون توجه به عمق مالی خود ، نوسانات رشد کمتری را تجربه می کنند. از همه مهمتر ، شکل 4 نشان می دهد که همبستگی بین شرایط شوک های تجاری و نوسانات رشد در کشورهایی که بخش بانکی توسعه یافته تری دارند ضعیف تر است. این نتایج به نفع این فرضیه نشان می دهد که توسعه مالی به عنوان یک کمک فنر عمل می کند ، به ویژه با کاهش اثرات منفی شوکهای خارجی واقعی. این تصویر هنگام در نظر گرفتن شاخص های بازار سهام ، واضح تر از برش است (شکل 5) ، که احتمالاً نشان می دهد ، در LICS ، بانک ها بهتر از بازار سهام هستند تا اقتصاد را از شوک ها عایق بندی کنند. با این حال ، برای بسیاری از LIC ها ، عدم وجود بورس سهام یا وجود بازار سهام ضعیف توسعه یافته ، به این معنی است که ما نمی توانیم نتیجه گیری قطعی را بدست آوریم.
شکل 3
برچسب :
نویسنده : علیرام نورایی
بازدید : <-PostHit->